مرا ببخش که

مرا ببخش که
ساده میبینم همه چیز را.
دست خودم نیست
از وقتےفهمیدم
زندگکیک روز با تمام خوبے
و بدے
پایان مےیابد
خواستم که ساده باشم
ساده ببینم
ساده بخوانم
و ساده عاشق شوم.
دست خودم نیست
اگر هیچ گاه
غرور حرف اول را برایم نگفته
اگر فریادهایش را
گاهےنشنیده مکگیرم
و ادامه مےدهم
به چیزےکه این روزها
اسمش سادگیست
گاهے مے رنجم
اما باز لبخند مے زنم،
ادامه مے دهم....
مرا ببخش که ساده عاشقت شده ام
و براےنشان دادن دوست داشتنم
دستانم به شعر بند است
و دلم به نگاه تو خوش!
شاید
روزےبیاید
سادگے حرف اول را بزند
آن روز حتے اگر نبودم،
از من به شما،
به تک تک شما
یک حرف دل،
خوش به حالتان که سادگیتان را
مے فهمند....!
دیدگاه ها (۱)

نگذار جانمنگذار هرکس آمد و ماندنے نشدتو رادلت راصداقتت رابا ...

تو دلم میگفتم:آنچه میبینم یک صورت ظاهر بیشتر نیست. چیزیش را ...

بیا یک قول به خودت بدهبیا و بگوهرکس که پاےِ رفتن داشتبگذارے ...

تو را نمےدانم !اما من به تمامِ این کوچه و خیابان هابه تمامِ ...

دسـت نوشـتـه هـای عمــو هیـــون قسمـت اولبیست و هشت ژوئنرزِ ...

پارت ۵ | نزدیک‌تر از چیزی که فکر می‌کردمبعد از اون روز، دیدن...

سلام نیلوی عزیزم....الان که دارم این پیام را بهت می دم تو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط