مرا ببخش که

مرا ببخش که
ساده میبینم همه چیز را.
دست خودم نیست
از وقتےفهمیدم
زندگکیک روز با تمام خوبے
و بدے
پایان مےیابد
خواستم که ساده باشم
ساده ببینم
ساده بخوانم
و ساده عاشق شوم.
دست خودم نیست
اگر هیچ گاه
غرور حرف اول را برایم نگفته
اگر فریادهایش را
گاهےنشنیده مکگیرم
و ادامه مےدهم
به چیزےکه این روزها
اسمش سادگیست
گاهے مے رنجم
اما باز لبخند مے زنم،
ادامه مے دهم....
مرا ببخش که ساده عاشقت شده ام
و براےنشان دادن دوست داشتنم
دستانم به شعر بند است
و دلم به نگاه تو خوش!
شاید
روزےبیاید
سادگے حرف اول را بزند
آن روز حتے اگر نبودم،
از من به شما،
به تک تک شما
یک حرف دل،
خوش به حالتان که سادگیتان را
مے فهمند....!
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی زمانی که دست‌های تهیونگ بین انگشت‌...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط