بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش من

بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش من
بزن ز می آتشم ، ببر دل و هوش من
ز زلف وا کن گره که مست و آشفته به
بریز این مشک را بریز بر دوش من

ازین کمندِ بلند، به گردن من ببند!
بکش به هر سو مرا چو شیرِ سر در کمند
به ناز بر من بتاز ، به غمزه کارم بساز
به نالهٔ من برقص به گریهٔ من بخند

بخند و گیسو ز ناز بریز بر شانه ها
سبک به هر سو بپر ، بپر چو پروانه ها
به عشوه دامان خویش، برون کش از دست من
مرا به دنبالِ خویش دوان چو دیوانه ها

ز عشوه ها تازه کم به سر جنون مرا
به ناله افکن دل چو ارغنون مرا
چو لب نهم بر لبت لبم به دندان بگیر
لبم به دندان بگیر بنوش خون مرا ...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

دختری خوابیده در مهتابچون گل نیلوفری بر آبخواب می‌بیندخواب م...

در میان اشک ها پرسیدمش:خوش ترین لبخند چیست ؟شعله ای در چشم ت...

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموزو دویدن که آموختی، پرواز ر...

آری آری ،گفته ام اينجاماجراها گونه‌گون و رنگ وارنگ است.راهها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط