یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
P7
آنیا:مگه تو چه نسبتی با من داری که درباره لباس پوشیدن من نظر میدی؟؟
دامیال :من ...خاب..من من اصلا بی خیال بابا به من چه
(اره داداش واقعا به تو چه اصلا به من چه که دارم مینویسم خدایا منو گربه کن میومیوووووو)ولی از من به تو گفتم که با این دامن فقط پسر رای هیز میان دورت
آنیا :نگران نباش کوچولو 🤏🏻🎀
دامیال عوهوم ببخشید 🍅:م.....منظ.ورت راجب کوچولو چی بودها (این آخری کاری را داد زد )
آنیا:باشه بابا
دامیال :اره بیخیال😒
دامیال در ماشین را برای آنیا باز کرد دامیال:بیا تو خانوم د عوهم فرجر
آنیا:ممنون😊
دامیال : خواهش میکنم (ذهن دامیال:باید هرجور شده شرت را ببرم
آنیا که ذهن دامیال را خواند :(کدوم شرت؟؟؟)
فلش بک به کتاب خونه ویو نویسنده
آنیا و دامیال داشتن کتاب میخوندن
دامیال :هی کله صورتی یک سوال
آنیا :چی
دامیال:دوست پسرت مشکل ندارد با یک پسر میای بیرون
آنیا :ولی آنیا که دوست پسر داره
دامیال: واقعا
آنیا:اره
دامیال:خاب از امروز به بعد داری
آنیا :چ...چیــــــــــــی
دامیال :ساکت این جا کتابخانه هست
بعد یهو لبش را روی لب آنیا میزاره و بعد یک صدم ثانیه جدا میکنه(چی انتظار داری بگم چی کار میکنه 😐 کتاب خونه هستا)آنیا:در.د..دای یال چ..چی کار می ک..که.نی 🍅🍅🍅
دامیال:هیچی .....در هر حال از این به بعد شما برای منی(مخزنی به سبک دامیال)
آنیا :آنیا برای هیچ کس نیست
دامیال :چرا هست اونم برای من حالا هم برای هدیه قرار اول بیا این را بگیر
آنیا :چی منظورت از قرار چی هست
دامیال یک جعبه را از جیبش در میاره و می ه به آنیا. دامیال :این گردنبند برای تو هست (مشخصات گردبند :یک الماس سبز که داخل یک چیز قفس مانند هست که مثل قلب )
فلش بک به ۷:۲۵شب
آنیا و دامیال داشتن از روی پل آب را میدیدن
آنیا :وای دیرم شد من باید برم
دامیال:به این زودی
آنیا:اره
دامیال:پس بزار برسونمت
آنیا:نه ممنونم مامانم همین جاها هست من با اون میرم
دامیال:تو مشکلی نداری؟
آنیا :نه خدافظ 👋🏻
دامیال: خداحافظ عزیزم مراقب خودت باش
(آنیا رفت)
دامیال اندر ذهن :گول زدن یک دختر سخت نیست ولی چرا زبان قلبم این قدر میر بالا تا میبینمش
(این هم از این پارت)بای بای 👋🏻 👋🏻 😊
P7
آنیا:مگه تو چه نسبتی با من داری که درباره لباس پوشیدن من نظر میدی؟؟
دامیال :من ...خاب..من من اصلا بی خیال بابا به من چه
(اره داداش واقعا به تو چه اصلا به من چه که دارم مینویسم خدایا منو گربه کن میومیوووووو)ولی از من به تو گفتم که با این دامن فقط پسر رای هیز میان دورت
آنیا :نگران نباش کوچولو 🤏🏻🎀
دامیال عوهوم ببخشید 🍅:م.....منظ.ورت راجب کوچولو چی بودها (این آخری کاری را داد زد )
آنیا:باشه بابا
دامیال :اره بیخیال😒
دامیال در ماشین را برای آنیا باز کرد دامیال:بیا تو خانوم د عوهم فرجر
آنیا:ممنون😊
دامیال : خواهش میکنم (ذهن دامیال:باید هرجور شده شرت را ببرم
آنیا که ذهن دامیال را خواند :(کدوم شرت؟؟؟)
فلش بک به کتاب خونه ویو نویسنده
آنیا و دامیال داشتن کتاب میخوندن
دامیال :هی کله صورتی یک سوال
آنیا :چی
دامیال:دوست پسرت مشکل ندارد با یک پسر میای بیرون
آنیا :ولی آنیا که دوست پسر داره
دامیال: واقعا
آنیا:اره
دامیال:خاب از امروز به بعد داری
آنیا :چ...چیــــــــــــی
دامیال :ساکت این جا کتابخانه هست
بعد یهو لبش را روی لب آنیا میزاره و بعد یک صدم ثانیه جدا میکنه(چی انتظار داری بگم چی کار میکنه 😐 کتاب خونه هستا)آنیا:در.د..دای یال چ..چی کار می ک..که.نی 🍅🍅🍅
دامیال:هیچی .....در هر حال از این به بعد شما برای منی(مخزنی به سبک دامیال)
آنیا :آنیا برای هیچ کس نیست
دامیال :چرا هست اونم برای من حالا هم برای هدیه قرار اول بیا این را بگیر
آنیا :چی منظورت از قرار چی هست
دامیال یک جعبه را از جیبش در میاره و می ه به آنیا. دامیال :این گردنبند برای تو هست (مشخصات گردبند :یک الماس سبز که داخل یک چیز قفس مانند هست که مثل قلب )
فلش بک به ۷:۲۵شب
آنیا و دامیال داشتن از روی پل آب را میدیدن
آنیا :وای دیرم شد من باید برم
دامیال:به این زودی
آنیا:اره
دامیال:پس بزار برسونمت
آنیا:نه ممنونم مامانم همین جاها هست من با اون میرم
دامیال:تو مشکلی نداری؟
آنیا :نه خدافظ 👋🏻
دامیال: خداحافظ عزیزم مراقب خودت باش
(آنیا رفت)
دامیال اندر ذهن :گول زدن یک دختر سخت نیست ولی چرا زبان قلبم این قدر میر بالا تا میبینمش
(این هم از این پارت)بای بای 👋🏻 👋🏻 😊
- ۱۰۱
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط