ز بیماری نمیترسم تو باشی گر پرستارم
ز بیماری نمیترسم تو باشی گر پرستارم
خوشا آندم که در کوی تو من افتاده بیمارم
تو را هر جا که میبینم دلم میلرزد و آندم
به خود میگویم ای عاقل دوباره زار و تبدارم
نگاهت شور میبارد، طبیب درد پنهانی
برای خیره ماندنها دو چشمت کرده اصرارم
به دل بذر محبت را تو میپاشی و میدانم
جوانه میزند عشقت پرم از دوستت دارم
برآیم گه شوی لیلی گهی مثل زلیخایی
و من مانند مجنونی ز عشقت باز سرشارم
اگر چه عاشقت گشتم بدور از چشم و پنهانی
خوشا وقتی که بی پروا ز عشقت پرده بردارم
خوشا آندم که در کوی تو من افتاده بیمارم
تو را هر جا که میبینم دلم میلرزد و آندم
به خود میگویم ای عاقل دوباره زار و تبدارم
نگاهت شور میبارد، طبیب درد پنهانی
برای خیره ماندنها دو چشمت کرده اصرارم
به دل بذر محبت را تو میپاشی و میدانم
جوانه میزند عشقت پرم از دوستت دارم
برآیم گه شوی لیلی گهی مثل زلیخایی
و من مانند مجنونی ز عشقت باز سرشارم
اگر چه عاشقت گشتم بدور از چشم و پنهانی
خوشا وقتی که بی پروا ز عشقت پرده بردارم
- ۱.۷k
- ۲۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط