ز بیماری نمیترسم تو باشی گر پرستارم

ز بیماری نمیترسم تو باشی گر پرستارم
خوشا آندم که در کوی تو من افتاده بیمارم

تو را هر جا که میبینم دلم میلرزد و آندم
به خود میگویم ای عاقل دوباره زار و تبدارم

نگاهت شور میبارد، طبیب درد پنهانی
برای خیره ماندنها دو چشمت کرده اصرارم

به دل بذر محبت را تو میپاشی و میدانم
جوانه میزند عشقت پرم از دوستت دارم

برآیم گه شوی لیلی گهی مثل زلیخایی
و من مانند مجنونی ز عشقت باز سرشارم

اگر چه عاشقت گشتم بدور از چشم و پنهانی
خوشا وقتی که بی پروا ز عشقت پرده بردارم
دیدگاه ها (۱)

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

چگونه حل کنم بانو معمای نگاهت را کمک کن تا بفهمم رمز معنای ن...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

بزن مطرب که امشب بی قرارم...هوای گریه داره حال زارم...بزن م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط