رمان فیک پارت

رمان فیک پارت 3
فقط قبلش بگم بچه ها من رمان تهیونگ و جیسو رو پاک کردم و اگه ازشون درخواست داشتید میتونید بگید تو پست قبلی نمیدونم کدوم زده بودم میخم رای گیری کنم
ر:تا خواستم برم یهو یکی دستمو گرفت ناخوداگاه جیغ ارومی کیشدم یه دستمال گذاشت رو دهنم و سیاهی مطلق...
ج:خواستم برم که صدای جیغ ارومی کشیدیم دیدم رزی بیهوش تو بقل یه ادم سیاه پوشه تا دویدم سمتش یکی یه دستمال گذاشت رو صورتم و بیدار شدم....
ر:بیدار شدم دوربرم رو دیدم مثل ی زیر زمین مخفی بود کلی ادم سیاه پوست دورم گفتم
هویی اشغالا شما کی هستید من چرا اینجام اصلا میدونید من کیم دستامو باز کنید که یهو در باز شدو......
ج:بیدار شدم یه جای ناکجا اباد فقت چند نفر دورم بودم این طرف اونطرف نگاه کردم اما خبری از رزا نبود
داد زدم
هویی بزغاله ها
عشق منو کدوم گوری بردین هااا
دستامو باز کنید مگرنه برای زنده موندنتون اجنه هم نمیتونه کمکتون کنه( لبخند شیطانی 😈)
که دیدم یکشون امد دم گوشم گفت
یارو:نسبت به قدت زبونت زیادی درازه!
ج:منم از فرصت استفاده کردم با پا زدم تو دودولش
رفت عقب یا نگاه هایی که از توش نفرت میریخت نگام کرد
یارو:هوششش الاغ ببین چیزی بهت نمیگم پروشدیااا
ج:ارباب؟ 🤣
اها یادم نبود گاوا صاحب دارن اوخی صاحبت کجاست گیره نکنی یوقت🤣
امد نزدیکم که ی مشت بزنه که یه صدای دست از پشت سرم امد دختر بود یهو....
شرط همون پارت قبلی 33کامنت 3لایک
دیدگاه ها (۳۴)

رمان فیک پارت 4ر:در باز شد با کسی که دیدم تعجب کردم جونکوک ب...

منتظرم

بچه ها میگن دیگه خوبه فعالیت نکنم چون رمضان امسال زیاد جالب ...

بچه ها میدونم تازه این رمان و شروع کردم اما میخوام از همین ا...

رمان فیک پارت 13نشنیدم پس 3قدم رفتم جلو که یهو یه بشکن زدو گ...

پارت 5رمان فیکج:تا امدن سمتم سریع از فرصت استفاده کردم من کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط