گفتم ای فال فروش

گفتم ای فال فروش
لای این بسته ی فال
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
هم داری؟؟؟
گفت:اگر بود کسی فال فروشی می کرد؟!...

دیر بازیست در این شهر شلوغ، هر کجا مینگرم
غنچه ها پژمرده اند، چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر، نیست به جز لقمۀ نانی
شرفی هست اگر، در گرو جاه و مقامی.
همه افسرده و غمگین، همه سرخورده از این دین
همه تسلیم به تقدیر، همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز آن چیز که بودیم و از آن کار که کردیم
همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
"امروز"
در اندیشه تاریخ
کجاییم؟چه هستیم؟که هستیم؟
دیدگاه ها (۲)

گفتم ای فال فروشلای این بسته ی فال«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...

گفتم ای فال فروشلای این بسته ی فال«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغهر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچهر...

.دیر بازیستدر این شهر شلوغهر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

گفتم ای فال فروشلای این بسته ی فال«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط