شخصی نزد امام رضا آمد و عرض کرد: آقاجان ما را هم از دعای

شخصی نزد امام رضا آمد و عرض کرد: آقاجان ما را هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.
امام هشتم در جواب گفت: مگر من فراموش می کردم که تو یاد آوری کردی؟
شخص کمی فکر کرد و گفت: بله خب، درست می فرمایید شما امام امت هستید و بر احوال امت آگاهید و نیازی به یادآوری من نبود.
امام رضا رو به شخص گفت: درست نفهمیدی، بگذار برایت بهتر بگویم، آن لحظه که تو در دلت می گفتی ای کاش امام رضا به یاد من هم باشد همان لحظه من دستم را بالا برده بودم و داشتم برای تو دعا می کردم. این تو نبودی که یاد امامت افتاده بودی، این امامت بود که یاد تو افتاده بود!

پ.ن: ان شالله با عرض سلامی خدمت آقا، زائر حضرتش شویم...
السلام علیک یا مولای، یا علی ابن موسی الرضا...
‏شخصی نزد امام رضا آمد و عرض کرد: آقاجان ما را هم از دعای خیرتون فراموش نکنید. امام هشتم در جواب گفت: مگر من فراموش می کردم که تو یاد آوری کردی؟ شخص کمی فکر کرد و گفت: بله خب، درست می فرمایید شما امام امت هستید و بر احوال امت آگاهید و نیازی به یادآوری من نبود. امام رضا رو به شخص گفت: درست نفهمیدی، بگذار برایت بهتر بگویم، آن لحظه که تو در دلت می گفتی ای کاش امام رضا به یاد من هم باشد همان لحظه من دستم را بالا برده بودم و داشتم برای تو دعا می کردم. این تو نبودی که یاد امامت افتاده بودی، این امامت بود که یاد تو افتاده بود! پ.ن: ان شالله با عرض سلامی خدمت آقا، زائر حضرتش شویم... السلام علیک یا مولای، یا علی ابن موسی الرضا...‏
دیدگاه ها (۲)

ياعلىُّ ياعلیُّ ياعلىّ 🌷 💫ابن سِكيت به امام رضا عليه السلامع...

🍃 یاعلیُّ ياعلىُّ ياعلىُّ 🍃💫 ابن سِكَيت به امام رضا عليه ا...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط