part

part 1۴ :

ویو مایک :
نمی تونستم بزارم جنا بره خونه خودش اونجا به خودش اصلا نمی رسید پس باید راضیش بکنم که بیاد خونه من ولی چطور آخه ؟
ماشین و جلو یه فروشگاه مواد غذایی نگه داشتم و در و باز کردم و رفتم بیرون و بعد در سمت جنا رو باز کردم و زانو زدم و دستاش و گرفتم و گفتم
جنا باید چند شب خونه من بمونی

ویو جنا :
چرا خب ؟

ویو مایک :
هم اونا دیگه سراغت نیان و هم مراقبت باشم

ویو جنا :
چند دقیقه تو فکر فرو رفته بودم دلم می خواست ولی باید مقاوت می کردم تا نرم چون فردا پس فردا ممکن بود پشت سرم حرف در بیارن ولی مطمئن هم هستم که مایک نمی زاره و باید امشبو پیشش بمونم پس گفتم : نه چون ممکنه پشت سرمون حرف دربیارن

ویو مایک :
اول عصبانی شدم ولی بعد نیشخندی از رو شیطنت زدم و گفتم : عزیزم یادت رفته الان ما تقریبا زن و شوهریم؟

ویو جنا :
وای راس می گفت تا اینو گفت صورتم سرخ شد واییییییییییی خدایا خودت بهم رحم کن باشه ای گفتم و دستم و رو صورت مایک گذاشتم و نازش کردم این چه حرکتی بود زدم و واقعا خودمم موندم خودشو نزدیک صورتم آورد و منم ترسیدم و عقب رفتم صورتش رو بهم چسبوند و الان کاملا روم بود صندلی رو هی خم می کرد و منم داشتم سکته می زدم یه بوس از رو پیشونیم زد و صندلیم و درس کرد و گفت از اونجایی امشب پیش منی بیا بریم خرید اگه چیزی لازمت شد بخر البته هرچی دلت خواست بخر بعد دستشو گرفتم و تا بلند شدم از رو صندلی چون هوا سرد بود حس کردم پشتم خیسه برگشتم و دیدم وای نه چرا الان پشتم کلا خ....ون بود ای وای صندلی ماشین رو هم کثیف کردم مایک متوجه شد و منم گفتم ببخشید گفت ایراد نداره کتشو انداخت پشتم تا معلوم نباشه بعد رفتیم فروشگاه و یه عالمه چیز میز خریدم و بعد هم رفتم سمت لوازم بهداشتی و چند بسته نوار هم برداشتم و اینا بعد مایک حساب کرد و رفتیم نشستیم تو ماشین و راهی خونه شدیم وقتی رسیدیم اونجا یه لحظه گفتم من که لباس ندارم

ویو مایک :
از قبل برات آماده کردم

ویو جنا :
رفتم و یه بغلش کردم از اون بغلای بزرگ اونم بغلم کرد و بعد گفتم واقعا خوشحالم که تو رو دارم بعد رفتیم تو امارت و دیدم کلی خدمه داره و بعد یه خانم تقریبا مسن اومد و بهمون خوش آمد گفت و کتمونو گرفت بعد من تازه یادم اومد پشتم خونی هس و بین اون همه خدمه سرخ شدم

ویو مایک :
دیدم جنا خجالت کشید به خاطر اون از پشت بقلش کردم و آروم آروم رفتیم بالا و بعد گفت مرسی و اتاقم کجاست ؟
منم گفتم تو اتاق من دیگه باشه ای گفت و رفت تو اتاق

ویو جنا :
وای عجب اتاقی خیلی باحال و جادار بود اول رفتم در حموم رو باز کردم و کردم و بعد هم در و بستم و لباسام و دراوردم بعد دوش رو باز کردم و کلی زیر روش موندم وای چقدر خوب بود بعد ۱ ساعت از حموم در اومدم و در کمد و باز کردم عجب لباسای خوشگلی بود مایک هم که رو تخت لش کرده بود و لپ تاپش دستش بود رفتم پریدم بغلش ک گفت چرا پریدی بغلم گفتم این همه لباس برا منه ؟ گفت آره و بعد هم رفتم تا لباس انتخاب کنم که یهو چشمم به یه لباس سیاه چسب کوتاه خورد از اون لباسای چیززززززززززززززز بود وای خدایا بعد زود یه لباس پوشیدم و موهامو شونه کردم و مایک اومد موهامو خشک کرد و بعد هم پریدم رو تخت و خوابم برد.‌....
دیدگاه ها (۱)

DarkBlaze

های گایززززبرا پارت بعدی چون اسمات هم داره شرط می زارم ۱۰ تا...

part 13 :ویو مایک :جنا به دپ در رسید که غش کرد خوشبختانه زود...

part 12 :ویو جنا :تو راهرو های شرکت داشتیم راه نی رفتیم که ی...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

part 17 :ویو جنا :پس امشب باید حسابی جذاب کنی ویو مایک :تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط