دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد

دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد
یعنی حسین های تنت را گرفت و برد
دزدی ز ره رسید...خدا را نمیشناخت
عمامه و پیرُهنت را گرفت و برد
مردی به شیوه ای وقیحانه آمدو...
ته مانده های بدنت را گرفت و برد
نوبت به ساربان رسید و دم غروب
انگشتریِ یمنت را گرفت و برد
دندان...زبان...لبت...و خلاصه سنان پست
شیرازه های دهنت را گرفت و برد...!
دیدگاه ها (۳)

امان از دل زينب(س) پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات دنیای دیگ...

از هر طرف رفتم غمي آمد به جانم از اين طرف عمه،از آن سو خواه...

يكي بال و پرش آتش گرفته و چشمان ترش آتش گرفته ز سوز تشنگي د...

امان از دل زينب(س) وایِ من خیمه ها به غارت رفت گیسویی رویِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط