𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۱

صبح روز بعد، مدرسه شلوغ‌تر از همیشه بود.

اما برای جونگین...
همه‌چیز عجیب به نظر می‌رسید.

چانگبین از همان لحظه‌ای که وارد حیاط شده بود، حواسش به او بود.

جونگین هم چند بار بی‌اختیار دنبالش گشته بود.

هان متوجه شد.
هان: جونگین؟

جونگین: هوم؟

هان لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
هان: دنبال کی می‌گردی؟

جونگین سریع نگاهش را برگرداند.
جونگین: هیچ‌کس.

سونگمین آرام گفت:
سونگمین: خیلی تابلو بود

هان : دنبال چانگبینه

جونگین اخم کرد.
جونگین: شما دوتا ساکت شید ، بربد منم میام .

هان و سونگمین باشه ای گفتن و رفتن

همان لحظه صدای افتادن چیزی از انتهای راهرو آمد.

جونگین برگشت.

یکی از دانش‌آموزها به کیفش برخورد کرده بود و وسایلش روی زمین ریخته بود.

جونگین خم شد.
جونگین : ای بابا دوبارهههه

اما قبل از اینکه چیزی بردارد...

چانگبین کنارش زانو زد.
چانگبین: ولش کن. من جمع می‌کنم.

جونگین: خودم می‌تونم.

چانگبین: می‌دونم.

چانگبین آخرین دفتر را برداشت.

اما وقتی آن را به جونگین داد، دستشان برای لحظه‌ای به هم خورد.
رایحه‌ی توت‌فرنگی و چوب سوخته در هم پیچید.
چانگبین ناخوداگاه دستشو گذاشت روی دست جونگین ... ( فیلم هندیه) 😂😂

هر دو ساکت شدند.

گرگ چانگبین آرام شد.
اما این بار صدایش واضح‌تر از همیشه بود.
گرگ چانگبین: جفت مونه.

چانگبین برای چند ثانیه نفسش را حبس کرد.
بعد سریع دستشو کشید ...

جونگین هم دستش را روی سینه‌اش گذاشت.
قلبش عجیب می‌زد.
جونگین: چانگبین...

چانگبین: چی؟

جونگین مکث کرد.
جونگین: تو هم اینو حس کردی؟

چانگبین مستقیم به چشم‌هایش نگاه کرد.

دیگر نمی‌توانست دروغ بگوید.
چانگبین: آره.

جونگین آرام پرسید:
جونگین: از کی؟

چانگبین لبخند کوچکی زد.
چانگبین: از همون روز اول.

جونگین سرش را پایین انداخت.
گونه‌هایش کمی سرخ شده بود.
جونگین: منم... فکر کنم ... اممم چیزهههه

چانگبین دستش را جلو آورد، اما قبل از نزدیک شدن مکث کرد.
چانگبین: می‌تونم؟

جونگین چند لحظه به دستش نگاه کرد.
و با همون صورتش که حالا شبیه گوجه شده بود گفت :
جونگین: آره.

دست‌هایشان آرام در هم قرار گرفت.
هیچ‌کدام چیزی نگفتند.
اما هر دو جوابشان را گرفته بودند.

چانگبین صورشو به صورت جونگین نزدیک کرد

ناگهان جونگین کنار کشید و گفت :
جونگین : حواست هست ، اینجا مدرسه است ...

چانگبین آرام گفت:
چانگبین: میدونم ...

جونگین لبخند زد.
جونگین: پس داری چکار میکنی ‌‌‌...

چانگبین که قیافشو مظلوم کرده بود گفت :
چانگبین : میخوام بدونم امگام مثل رایحش خوردنی و شیرینه یا نه ...
و بعد بدون اینکه منتظر جواب جونگین باشه لبشو گذاشت روی لب جونگین ...

آن طرف راهرو، الفا ها از دور صحنه را دیدند.

مینهو ابرویی بالا انداخت

چان لبخند

هیونجین فقط نگاه میکرد‌ و چیزی نمیگفت ...

در همان لحضه سونگمین در حال رد شدن بود و بعد ایستاد تا صحنه را ببیند ...

چان که متوجه حضور سونگمین شده بود ناگهان ایستاد و با همان لبخند به سمت سونگمین که تقریبا کنارش بود برگشت ...

سونگمین که متوجه چان شده بود از چانگبین و جونگین چشم برداشت و به سمت چان برگشت و با لحنی که هیچ حسی توش نبود اروم گفت :
سونگمین : چیه

چان : آممممم‌... هیچی فقط دوست دارم نگاهت کنم ، خوشگلی ...

سونگمین که فکر می کرد چان میخواد اذیتش کنه تعنه ای به چان زد و از کنارش رد شد ...

اما هیچ‌ کس نمیدانست...
بنگچان انتخابش را کرده ...


پایان پارت ۱۱
ادامه دارد...


#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۰روز تقریباً تمام شده بود.چهار امگا ک...

پروفایل عوض شد ...پیجو گم نکنین خوشگلااا ... ✨️🥰❤️🌈🦋

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط