P

P2
هوای سرد توده ای از بخار جلوی دهنم ایجاد میکرد .دویدن روی برف و صدای فرو رفتن کفشامون روی برف و دستای گرم متیو که هنوز توی دستام بود حتی ذره ای ذهنم رو از چیزی که سال ها منتظرش بودم منحرف نمی‌کرد .
مادرم جلوی چشمام بود ،کسی که بلاتریکس بیرحمانه به خاطر ازدواجش با یه ماگل و به هم زدن اسم و رسم خانواده بلک بیرحمانه کشتش.
با ایستادن متیو پوزخندی زدم و تو ذهنم با خودم تکرار کردم:خاله بلا طعم زجری رو که کشیدم ذره ذره می‌کشی
به سمت متیو برگشتم و گفتم:نظرت چیه راجب سه خواهر بلک صحبت کنیم ؟
متیو متعجب گفت : منظورت چیه؟
بدون اهمیت به سوالش شروع به تعریف داستان کردم:روزی روزگاری سه خواهر از خاندان اصیل بلک به نام اندرومدا،نارسیسا و بلاتریکس بدون هیچ مشکلی در کنار هم زندگی میکردند اما این آرامش با ازدواج آندرومدا با یک ماگل بهم خورد .
متیو گفت : بیخیال تاریخچه خاندان بلک به شومی اسمشون هست بیا ولش کنیم مگه نه؟
با پوزخند گفتم :این داستان با کشته شدن آندرومدا توسط بلاتریکس یعنی مادر تو تموم میشه مت .
متیو گفت : نمی‌فهمم میلی این داستان ربطش به ما چیه ؟
چوب دستیم رو از جیبم بیرون آوردم و به سمتش گرفتم و گفتم :خاله بلا هیچوقت فکر نمیکرد دختر خواهرش سال ها برای انتقامش نقشه بکشه ،مطمئنم هیچوقت فکر نمیکرد پسرش عاشق دختر آندرومدا بشه .
متیو با این شنیدن این حرف گفت :پس میخوای با پسرش ازش انتقام بگیری؟من مشکلی باهاش ندارم گرگ کوچولو.
نمی‌خواستم وقتو طلف کنم این آخرین فرصتی بود که برای انتقام مادرم داشتم ،ولی انگار دستام یخ زده بود و چوب دستی رو حس نمی‌کرد ،انگار یه نیروی قوی منو به سمت عقب میکشوند .
با لحن عصبی بهش گفتم :لعنتی این بازی رو تمومش کن و فقط تسلیم شو میدونی که کوتاه نمیام .
با خنده گفت :بیخیال من کاری نمیکنم دختر کوچولو .
چوب دستیمو‌ محکم تر گرفتم و اینبار چوب دستیم رو جلوی صورتش گرفتم و گفتم :مسخره بازی در نیار مت .
متیو با پوزخند گفت : این من نیستم که جلوت رو میگیرم گرگ کوچولو این چیزیه که داری سعی می‌کنی انکارش کنی،او،عزیزم نمی‌دونستم چقدر دوستم داشتی
مشتی به سینه اش کوبیدم و گفتم : لعنت به همه چیز مربوط به تو متیو ریدل .
متیو اینبار با لحن جدی گفت : به خاطر مادرت متاسفم و بهت حق میدم بخوای انتقام بگیری پس فقط کاری رو که میخوای انجام بده.
چوب دستیمو روی زمین انداختم و گفتم :شاید این چیزی نیست که واقعا می‌خوامش ،شاید این پایان، پایان خوبی برای عذاب من نیست اما اینو می‌دونم که نمی‌خوام یه قاتل عوضی باشم .
آره این سخت ترین انتخابم بود اما اینو می‌دونم که نمیخوام اینبار کسی رو که دوست دارم خودم بکشم
پایان
خب تو ذهنم بود پایانش رو غمگین و دارک تموم کنم چون احساس میکنم بهتر میشد ولی آخرش تصمیم گرفتم پایانش رو اینجوری بنویسم اما فکر کنم زیاد جالب نشده ولی به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
دیدگاه ها (۶)

I want to kill you !Oh, darling I didn't know how much you l...

سلام بچه ها چطورید؟امتحانا خوب بوده تا الان ؟من که از شدت ام...

سه پاتر(درخواستی) P3

You must love me... P14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط