اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم
برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم
اجازه هست بگویم که دوستت دارم
و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم
اجازه هست که در سایه تو بنشینم
به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم
شمارش نفست را به گوش من بسپار
اجازه هست که موی تورا به هم بزنم
اجازه هست تورا سخت در بغل گیرم
رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم
اجازه هست صدایت کنم تورا عشقم
به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم
دیدگاه ها (۴)

گفتی بخوان مرااما چگونه بخوانمت جانانم وقتی که در کلام نگنجی...

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوف...

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتمخداحافظ نگو وقتی تو هرجا ب...

عطرِ نفَس ، شمیم ِ مو ، حالتِ حاد را ببینعاملِ اغتشاشِ شهر !...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط