شیشه ی پنجره را

شیشه ی پنجره را
باد شکست
او به هر ثانیه از رفتن تو
سوی چشمان مرا
کم می کرد
تو از آن کورترین زاویه ها
به غم انگیز ترین پنجره می خندیدی
و نمی دانستی
اشک از پنجره آویزان بود
تو فقط پنجره را می دیدی
که تو را ازمن برد

"کاش این پنجره نابینا بود"
دیدگاه ها (۲)

میان دفتر شعرم ،......... مرا گم کردی و رفتی .نوشتم بی" تـو"...

خــــــــــودت را به هیچ زبـــــانی... برای کســـــی... ترجـ...

همیشه داشتن بهترین ها به آدم غرور خاصی میده من مغرورترینم چو...

AR-Lp 36

مردی که در کنارم بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط