به چشم هایت بگو ...

به چشم هایت بگو ...
آنقدر براے دلم .....
رجز نخوانند ...
من اهل جنگ نیستم ...
شـــاعـــرم !
خیلےکه بخواهم
گرد و خاک کنم ...
شعرے مے نویسم ،
آنوقت
اگر توانستے ...
مرا در آغوش نگیر ...
دیدگاه ها (۱)

مردوزن نداردب نقطه عشق که رسیدےشورانگیز باش براےعاشقانه هایت...

کوک کن؛ عقربه ساعت احساست راروے یک حالت خوبکه پشیمان نشوے از...

دلم میخواست کسے باشدکه مرا "بلد" باشد...بلد بودن مهم تر از ع...

یقه اش را گرفتم و از میان سینه ام، بیرون انداختمش و چون کبوت...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط