هیونجین

موضوع:(وقتی بروز میبریشون شهربازی)
هیونجین/ا.ت

دیشب تو اون بار یکم زیاده روی کرده بودی درسته که مست بودی اما این دلیل نمیشد که هیونجین از تنبیهت بگذره!
تو فکر میکردی بدون اینکه هیونجین متوجه بشه میری و زود برمیگردی اما خبر نداشتی که یکی از بارمن های اونجا دوست هیونجینه!
طبیعتاً به عنوان یه رفیق وظیفه خودش میدونست تا همه اتفاق های بار رو برای دوستش و همسر عزیز تو شرح بده..!
تو هم که از دنیا بیخبر بودی و هرکاری که دلت میخواست میکردی بدون اینکه عواقبش رو درنظر بگیری..
چندساعت بعد بلاخره از اونجا دل کندی و به سمت خونه حرکت کردی..
زمانی که به خونه رسیدی فکر میکردی الان هیون جین رو مبل منتظرت نشسته اما وقتی رفتی داخل و اطرافت رو نگاه کردی اون اونجا نبود!
اول فکر کردی که نیومده ولی خب وقتی دیدی که آباژور کنار مبل روشنه فهمیدی کن اشتباه کردی..!
به سمت اتاق خوابتون رفتی و آروم در رو باز کردی، زمانی که رفتی داخل دیدی هیونجین رو تخت دراز کشیده و پشتش به دره..
اروم رفتی سمتش و تو این مسیر کیفت رو انداختی رو صندلی..
زمانی که بهش رسیدی پشت سرش دراز کشیدی و خب چون فکر میکردی که خوابه یه بوسه رو خط فکش گذاشتی و دوباره برگشتی سرجات..
گفتی اول یکم دراز میکشی تا استراحت کنی بعدش پا میشی میری لباسات رو عوض میکنی ولی خب اوضاع همینطوری که انتظارش رو داشتی پیش نرفت، چرا؟ چون بعد از اون بوسه هیونجین برگشت سمتت و با اون چشمای خمار بهت نگاه کرد و بدون اینکه بزاره حرف اضافه ای بزنی اومد روت و....
.
.
فردای اون روز تو بغل هیونجین از خواب بیدار شدی اول با دیدن وضعیتتون یکم شوک شدی ولی بعدش با یادآوری دیشب لبخند محوی زدی..
سعی کردی از بغلش بیرون بیای که با دردی که تو ناحیه کمر و زیر شکمت احساس کردی همونجا خشک شدی، هیونجین که بخاطر تکون خوردن هات بیدار شده بود دستاش رو محکم تر دور کمرت حلقه کرد و آروم شروع کرد به ماساژ دادن کمر و شکمت..
بعد از گذشت چیزی حدود نیم ساعت تو یکم بهتر شدی و تونستی از جات بلند شی و بری حموم..
زمانی که از حموم اومدی بیرون اول لباس هاتو پوشیدی و بعد از اتاق بیرون رفتی..
هیونجین رو تو آشپزخونه و پشت گاز دیدی که مشغول درست کردن پنکیک بود.
اول میخواستی بری و از پشت بغلش کنی اما خب پشیمون شدی و تصمیم گرفتی یکار دیگه بکنی..
رفتی و جلوی تلویزیون رو کاناپه نشستی تا خواستی تلویزیون رو روشن کنی هیونجین صدات کرد تا بری و اول صبحونتو بخوری ولی تو گفتی که نمیخای و میل نداری!
هیونجین با شنیدن این جواب تعجب کرد و از آشپزخونه اومد بیرون..
اومد نزدیکت و رو به روت روی زانوهاش شست تا بهتر بتونه صورتت رو ببینه..
هیونجین:« چیزی شده؟ »
ا.ت:« خودت چی فکر میکنی؟ »
هیونجین:« بخاطر دیشب؟
-درمورد اون که باید تنبیه میشدی تا یاد بگیری دیگه تنها بار نری ولی خب ببخشید »
ا.ت:« نمیخام معذرت خواهیتو قبول نمیکنم! »
هیونجین:« خب چیکار کنم که معذرت خواهیمو قبول کنی؟ »
ا.ت:« عاممم...منو ببر شهربازی! »
هیونجین:« چی شهربازی؟! ا.ت من امروز باید برم کمپانی تمرین داریم »
ا.ت:« دیگه اینش مشکل من نیست »
هیونجین:« خب تا فردا صبر کن فردا میبرمت فردا کارامون کمتره زودتر میام خونه تا بریم شهربازی خوبه؟ »
ا.ت:« من که مشکلی ندارم ولی خب تو میتونی تا فردا صبر کنی؟ »(چون باهاش قهر کرده اینو میگه که یعنی من تا وقتی نبریم شهربازی باهات حرف نمیزنم و کنارت نمیخوابم😑💔)

هیونجین بدون اینکه جوابی بهت بده از جاش بلند شد و رفت سمت آشپزخونه و تلفنش رو برداشت و به چان هیونگش زنگ زد..!
تو اون مکالمه بهش گفت که امروز یکم دیرتر میاد کمپانی چون باید یکاری رو انجام بده!
بعد از اینکه حرف زدنش با چان هیونگش تموم شد اومد سمتت و دستت رو گرفت و بردت تو آشپزخونه رو صندلی نشست و تورو هم گذاشت رو پاش و بهت پنکیک داد تا بخوری...
.
.
بعد از اون صبحونه دونفره بهت گفت که بری و آماده بشی تو رفتی تو اتاق و لباس هاتو پوشیدی و رفتی بیرون هیونجین از همون اول آماده بود چون قرار بود بعد از اینکه تو صبحونتو خوردی بره کمپانی اما حالا قرار بود تورو ببره شهربازی!
باهم از خونه بیرون رفتید و سوار ماشین شدید تو تمام مدتی که تو راه بودید هیونجین دستش رو گذاشته بود رو پات و نوازش میکرد..
زمانی که به شهربازی رسیدید کلی بازی های کردید و باهم چیزای جدید تجربه کردید..
البته اگه اون بخشی که تو هیونجین رو مجبور کردی که تنها سوار ترن هوایی بشه رو در نظر نگیریم روز خیلی خوبی برای جفتتون بود☺️
و آها اینم بگم که اون روز تو شهربازی هیونجین یه دسته گل رز صورتی برات خرید و جلو چشم هزاران نفر جلوتر زانو زد و اول ازت معذرت خواهی کرد بعدشم گلت رو بهت داد🫠
End.
دیدگاه ها (۵)

سناریو خط قرمز پارت اخر

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

I want to love you forever part 2

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

سناریو بونتن پارت۶

سناریو مایکی پارت اخر

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط