ایزتسو ب این بدبختی
ایزتسو ب این بدبختی
پارت ۳
بعد از هفت روز تمرین کردن توی اب سرد رود خونه ایزتسو ب زور خودش رو از اب میکشونه بیرون و مثل ی جنازه خودش رو پرت میکنه روی زمین . بعد از چند دقیقه میبینه ک ی دختر خیلی زیبا بالای سرش ایستاده .
اون دختر زیبا دستش رو ب سمت ایزتسو میبره .
دختر زیبا : بلند شو تو باید از اینجا بری . . .
و از کنار ایزتسو میره .
ایزتسو : صبر کن . . . از اینجا نرو . . . منم میخوام بیام . . .
ایزتسو ب زور بلند میشه و میره دنبال اون دختر . ایزتسو خواست دست اون دختر رو بگیره اما هیچ دختری اونجا نبود . اون دختر در واقع ساختهی ذهن ایزتسو بود . ایزتسو میره میشینه و ب ی تخته سنگ تکیه میده و شروع میکنه ب گریه کردن و بعد از چند دقیقه خوابش میبره .
چند ساعت بعد دیگه شب شده بود و سانمی و گیومی با ی سطل پر از اب سرد میان . بعد گیومی همه ی اون اب سرد رو میریزه روی سر ایزتسو و ایزتسو از خواب بیدار میشه . سانمی سطل رو میزاره توی سر ایزتسو .
گیومی : از برادرات چیزای زیادی شنیدم . . . ببینم تمرین کردی یا ن . . .
ایزتسو : اره . . .
سانمی : فقط هفت روز بهش تمرین دادی باید خیلی بیشتر بهش تمرین میدادی تو خودت میدونی دوس دارم با ی همچین بچه هایی چیکار کنم . . .
بعد گیومی و سانمی از اونجا میرن . ایزتسو دوباره گریه میکنه و صدای بقیه رو میشنوه ک بهش میگن
کاراکو : تو ی توسر خوری .
اوروگی : تو هیچوقت نخواستی رنگ شادی رو ببینی .
سیکیدو : تو هیچوقت نخواستی از این رفتار های گندت دست بکشی .
زوهاکوتن : چرا نمیخوای ادم مفیدی باشی .
اکازا : خیلی ضعیفی و ب هیچ دردی نمیخوری .
داکی : چقد مسخره تو چطور اسم خودت رو گذاشتی ماه بالایی .
دوما : ولی میتونی بهتر باشی .
موزان میاد رو ب روی ایزتسو می ایسته و سطل رو از روی سر ایزتسو بر میداره .
موزان : چرا هنوز داری گریه میکنی . . . ؟ تا کی میخوای اینطوری ادامه بدی . . . ؟ چرا هیچوقت از این غم دست بر نمیداری . . . ؟ بزار ی پیشنهاد بهت بدم ب دستورات من عمل کن تا بزارم از هر کس دیگه ای قوی تر بشی . . . تو فقط نیلوفر ابی رو برام پیدا کن . . .
ایزتسو یکم فکر میکنه .
ایزتسو : باشه قبول میکنم .
موزان : خوبه . . .
ادامه دارد . . .
پارت ۳
بعد از هفت روز تمرین کردن توی اب سرد رود خونه ایزتسو ب زور خودش رو از اب میکشونه بیرون و مثل ی جنازه خودش رو پرت میکنه روی زمین . بعد از چند دقیقه میبینه ک ی دختر خیلی زیبا بالای سرش ایستاده .
اون دختر زیبا دستش رو ب سمت ایزتسو میبره .
دختر زیبا : بلند شو تو باید از اینجا بری . . .
و از کنار ایزتسو میره .
ایزتسو : صبر کن . . . از اینجا نرو . . . منم میخوام بیام . . .
ایزتسو ب زور بلند میشه و میره دنبال اون دختر . ایزتسو خواست دست اون دختر رو بگیره اما هیچ دختری اونجا نبود . اون دختر در واقع ساختهی ذهن ایزتسو بود . ایزتسو میره میشینه و ب ی تخته سنگ تکیه میده و شروع میکنه ب گریه کردن و بعد از چند دقیقه خوابش میبره .
چند ساعت بعد دیگه شب شده بود و سانمی و گیومی با ی سطل پر از اب سرد میان . بعد گیومی همه ی اون اب سرد رو میریزه روی سر ایزتسو و ایزتسو از خواب بیدار میشه . سانمی سطل رو میزاره توی سر ایزتسو .
گیومی : از برادرات چیزای زیادی شنیدم . . . ببینم تمرین کردی یا ن . . .
ایزتسو : اره . . .
سانمی : فقط هفت روز بهش تمرین دادی باید خیلی بیشتر بهش تمرین میدادی تو خودت میدونی دوس دارم با ی همچین بچه هایی چیکار کنم . . .
بعد گیومی و سانمی از اونجا میرن . ایزتسو دوباره گریه میکنه و صدای بقیه رو میشنوه ک بهش میگن
کاراکو : تو ی توسر خوری .
اوروگی : تو هیچوقت نخواستی رنگ شادی رو ببینی .
سیکیدو : تو هیچوقت نخواستی از این رفتار های گندت دست بکشی .
زوهاکوتن : چرا نمیخوای ادم مفیدی باشی .
اکازا : خیلی ضعیفی و ب هیچ دردی نمیخوری .
داکی : چقد مسخره تو چطور اسم خودت رو گذاشتی ماه بالایی .
دوما : ولی میتونی بهتر باشی .
موزان میاد رو ب روی ایزتسو می ایسته و سطل رو از روی سر ایزتسو بر میداره .
موزان : چرا هنوز داری گریه میکنی . . . ؟ تا کی میخوای اینطوری ادامه بدی . . . ؟ چرا هیچوقت از این غم دست بر نمیداری . . . ؟ بزار ی پیشنهاد بهت بدم ب دستورات من عمل کن تا بزارم از هر کس دیگه ای قوی تر بشی . . . تو فقط نیلوفر ابی رو برام پیدا کن . . .
ایزتسو یکم فکر میکنه .
ایزتسو : باشه قبول میکنم .
موزان : خوبه . . .
ادامه دارد . . .
- ۲۱۶
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط