گمشده من/پارت ۱۹
گمشده من/پارت ۱۹
__آلمایت و آیزاوا تونستن حریف هاشون رو شکست بدن و پیش دانش آموزا بیان... ولی..... دیگه خیلی دیر شده بود.... ما... یائویوروزو و آئویاما رو از دست دادیم....... __
(آلمایت) :
/ص... صبر کن! امکان نداره.... باکوگو جوان!*رفتن پیش باکوگو*/
(آیزاوا) :
/اینجا.... اینجا یه چی کمه! یکی از دانش اموزا نیست! و اون... *دویدن پیش المایت و باکوگو*/
(المایت):
/میدوریا ی جوان! اونا. .. اونا.... /
(باکوگو) :
/اونا...دکو رو ....با خودشون....بردن... و معلوم نیست... که میخوان... چه بلایی سرش... بیارن... ........... لطفا.................. لطفا نجاتش بدین.... من زنده نمیمونم که... نجاتش بدم.. /
( ایزاوا) :
/تچ!.. لعنتی.... این حرف رو نزن تو زنده میمونی .. من مطمعنم... /
(المایت) :
/*درحال عرق ریختن* نگران نباش .. ما به تبهکار ها نمی بازیم! /
_چند دقیقه بعد وقتی آمبولانس رسید و دونه به دونه دانش اموزا رو میبرد المایت و ایزاوا متوجه دوتا مرگ و میر میشن... __
(المایت) :
/ا... ایزاوا... اون دوتا مردن؟! /
(ایزاوا) :
/*تو شوک* اوهوم.... و ما نتونستیم.. نجاتشون بدیم... ما وظیفه مون رو درست انجام ندادیم.... /
__۲روز بعد__
(شوتو) :
/سنسه... بگین که یه دروغه... *اشک ریختن* ... امکان نداره....یائویوروزو مرده باشه، مگه نه؟! /
(ایزاوا) :
/متاسفم.. همش تقصیر من بود................................ فردا مراسم اش عه اگر زخم هات بهتر شد بیا.. /
(شوتو) :
/هق هقققق *گریه بلند بلند*/
خب نظری چیزی؟
__آلمایت و آیزاوا تونستن حریف هاشون رو شکست بدن و پیش دانش آموزا بیان... ولی..... دیگه خیلی دیر شده بود.... ما... یائویوروزو و آئویاما رو از دست دادیم....... __
(آلمایت) :
/ص... صبر کن! امکان نداره.... باکوگو جوان!*رفتن پیش باکوگو*/
(آیزاوا) :
/اینجا.... اینجا یه چی کمه! یکی از دانش اموزا نیست! و اون... *دویدن پیش المایت و باکوگو*/
(المایت):
/میدوریا ی جوان! اونا. .. اونا.... /
(باکوگو) :
/اونا...دکو رو ....با خودشون....بردن... و معلوم نیست... که میخوان... چه بلایی سرش... بیارن... ........... لطفا.................. لطفا نجاتش بدین.... من زنده نمیمونم که... نجاتش بدم.. /
( ایزاوا) :
/تچ!.. لعنتی.... این حرف رو نزن تو زنده میمونی .. من مطمعنم... /
(المایت) :
/*درحال عرق ریختن* نگران نباش .. ما به تبهکار ها نمی بازیم! /
_چند دقیقه بعد وقتی آمبولانس رسید و دونه به دونه دانش اموزا رو میبرد المایت و ایزاوا متوجه دوتا مرگ و میر میشن... __
(المایت) :
/ا... ایزاوا... اون دوتا مردن؟! /
(ایزاوا) :
/*تو شوک* اوهوم.... و ما نتونستیم.. نجاتشون بدیم... ما وظیفه مون رو درست انجام ندادیم.... /
__۲روز بعد__
(شوتو) :
/سنسه... بگین که یه دروغه... *اشک ریختن* ... امکان نداره....یائویوروزو مرده باشه، مگه نه؟! /
(ایزاوا) :
/متاسفم.. همش تقصیر من بود................................ فردا مراسم اش عه اگر زخم هات بهتر شد بیا.. /
(شوتو) :
/هق هقققق *گریه بلند بلند*/
خب نظری چیزی؟
- ۱۴.۳k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط