مرا دردیست اندر دل

مرا دردیست اندر دل
که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم
ترسم که مغز استخوان سوزد...
دیدگاه ها (۰)

بی تو اینجا که منم سخت هوا بارانی استدل جدا، ابر جدا، چشم جد...

ز تمام بودنی ها«تو» همین از آن من باشکه به غیر با «تو» بودند...

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکــراریک تکــرار ...

آزمودم دل خود را به هزاران شیوههیچ چیزش به جز از وصل تو خشنو...

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسی ...

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط