My Fateful Destiny
My Fateful Destiny
سرنوشت شوم من
part 5
کمی از دیدن این قوانین و جریمه ها شکه شده بود
کمی سختگیرانه نبود ؟
شاید ام وحشیانه ...
بعد از آشنا شدن با قوانین اتاقش را تحویل گرفت
هنوز بعضی از وسایل جای درست خودشون قرار نگرفته بودند ، معلوم بود تازه این اتاق رو آماده کردن ...
و کمی بعد ، بعد از آشنایی با فضای تونه و اتاق ، به خواب رفت
ساعت ۰۰ : ۶ به وقت سئول
با صدای خدمتکار از خواب بیدار شد
《 ارباب جوان ... وقط بیدار شدنتوته . 》
کمی توی جاش تکون خورد ..
کمی با مشتش چشماش رو به هم مالید و بعد چشماش رو باز کرد
کش و قوسی به کمرش داد و سعی کرد از جاش بلند بشه
همیشه توی پرورشگاه تا ساعت هشت میخوابید ولی مثل اینکه این خانواده خیلی قانونمدار هستند
امروز براش روز جدیدی بود ..
اون الان یک خانواده داشت که همراهشون زندگی کنه ..
و باید تلاش میکرد تا قوانین اون خونه رو رعایت کنه
از دیشب تا الان با آقای کیم روبهرو نشده بود ..
خیلی درموردش کنجکاو بود ...
کلی سوال در موردش توی ذهنش بود
بعد از کنار زدن افکارش به دستشویی رفت و بعد از انجام کار های لازم و تعويض لباسش با راهنمایی خدمتکار به سمت میز صبحانه رفت
کسی بغیر از خانم کیم س میز نبود سلامی داد و روی صندلی نشست ...
سرنوشت شوم من
part 5
کمی از دیدن این قوانین و جریمه ها شکه شده بود
کمی سختگیرانه نبود ؟
شاید ام وحشیانه ...
بعد از آشنا شدن با قوانین اتاقش را تحویل گرفت
هنوز بعضی از وسایل جای درست خودشون قرار نگرفته بودند ، معلوم بود تازه این اتاق رو آماده کردن ...
و کمی بعد ، بعد از آشنایی با فضای تونه و اتاق ، به خواب رفت
ساعت ۰۰ : ۶ به وقت سئول
با صدای خدمتکار از خواب بیدار شد
《 ارباب جوان ... وقط بیدار شدنتوته . 》
کمی توی جاش تکون خورد ..
کمی با مشتش چشماش رو به هم مالید و بعد چشماش رو باز کرد
کش و قوسی به کمرش داد و سعی کرد از جاش بلند بشه
همیشه توی پرورشگاه تا ساعت هشت میخوابید ولی مثل اینکه این خانواده خیلی قانونمدار هستند
امروز براش روز جدیدی بود ..
اون الان یک خانواده داشت که همراهشون زندگی کنه ..
و باید تلاش میکرد تا قوانین اون خونه رو رعایت کنه
از دیشب تا الان با آقای کیم روبهرو نشده بود ..
خیلی درموردش کنجکاو بود ...
کلی سوال در موردش توی ذهنش بود
بعد از کنار زدن افکارش به دستشویی رفت و بعد از انجام کار های لازم و تعويض لباسش با راهنمایی خدمتکار به سمت میز صبحانه رفت
کسی بغیر از خانم کیم س میز نبود سلامی داد و روی صندلی نشست ...
- ۲۶۰
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط