من مدتی ست ابر بهارم برای تو

من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو...
دیدگاه ها (۲)

می کشم با تو نفس در نفس آرام آراممی خزم در غم تو کنجِ قفس را...

سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم … اگر بگذارند ...

دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟با تو بودن ، شعر خو...

ﺷﻌﺮﯼ ﮐﻪ ﺟﻮﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎﻝﺗﻮﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﻟﯽ ﺗﺒﺪﺍﺭ ...

#شعر_معاصر 🕊بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی ...

🍒🌱یک شب پرنده شد دلِ من در هوای تو..پـَر زد، بـه روی بـامِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط