پُر غرور می رفت

پُر غرور می رفت
طوری که انگار
همه صف کشیده بودند برای داشتنتش
آخرین باری که دیدمش
او از تنهایی دق کرده بود و
من از نداشتنش
#امیر_وجود
دیدگاه ها (۲)

دوستم داشته باشحتی اگر کوتاهبه قـدرِ یکـ پلکـ به هم زدن که د...

..

تنهایی مقدس استباید به آن احترام گذاشتچرا که از هر جای این ز...

زندگی با همه وسعت خویشمحفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قض...

آخرین بوسـہ چشماش رو به چشمای معشوقش دوخت…انگار برای چند ثان...

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

همیشه تو را از دور نگاه می‌کردم، از پشتِ دیوار.انگار به تماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط