بانوی من

بانوی من
Part:11

ـ از این به بعد حق نداری وقتی تنهاییم بانو صدام کنی ( آروم)
ـ چی؟ م..من نمی فهمم..
ـ یعنی من عاشقتم لعنتی ( عربده)
ـ م..من..
ـ اوه..چرا چرا چرا انقدر آیکیوت پایینه؟ خیر سرت دستیار یکِ بزرگترین مافیای جهانی؟
ـ نخیر خانمِ..جئون! خیلی هم میتونم جدی و فهمیده باشم ( اخم و غرور)
ـ ( پوزخند) خانم جئون..اومم..خوشم اومد
ـ جلوی بقیه همون بانوی هستی هوم؟
ـ پشیمون شدم..امشب یه مهمونی دارم‌‌..معرفیت میکنم.
ـ چشم
ـ چی گفتی الان
ـ چیز یعنی اوکی بیب
ـ بیب؟(خنده)
ـ عههههه
ـ حرص نخور عشقم (خنده)

چی؟؟؟ اون خندید؟ برای جئون خندید؟؟

ـ ت..تو خندیدی
ـ هوم فقط برای تو ، فقط تو میتونی ببینی لبخندمو..
ـ شب لباس مناسب ، آرایش مناسب ، فهمیدی؟
ـ آقا نیومده شروع کرد ، هر چی بخوام می‌پوشم هر کاری دلم بخواد میکنم

ادامه دارد...
پارت هدیهههه
دیدگاه ها (۱۳)

بانوی من Part:12درخواستی ـ چی؟ لباست رو چک میکنم همینطور آرا...

بانوی منPart:13ا.ت با چشم های اشکی نگاه مادر جونگ کوک کرد ، ...

بانوی من Part:10درخواستی جونگهیون ا.ت رو دید و جلو اومد‌...ـ...

بانوی منPart:9درخواستی اون..اون.. جونگهیون بود؟کسی که جین رو...

بانوی من Part:5درخواستی بعد از پنج مین با همون لباس های پر خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط