از میوه ی حوایی تو سیر نخوردیم و شد از یاد بگو سیب

از میوه ی حوایی تو سیر نخوردیم و شد از یاد ، بگو سیب
در یاد تو مانده است بهشتی شده بر باد ، بگو سیب
من ماندم و این جرم قشنگ ، آدم عاشق
عشق من عجب معرکه ای کرد در آن واد ، بگو سیب
یک بار دگر باید از این ناله هراسید!!
میگریم و آهم بکند عرش ز بنیاد ، بگو سیب
من درد شدم با تو بمانم که تو رفتی…
بیهوده تصور نکن از خاطر من میشوی آزاد ، بگو سیب
لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب...
دیدگاه ها (۱)

تو بعد از کشف الکلشاعرانه ترین کشف بشری ...من بعد از سرودن ت...

اکنون مرا بهار دل‌انگیز دیگریآورده است وعده‌ی پاییز دیگریویر...

لبخند تو را چند صباحی ست ندیدمیک بار دگر خانه ات آباد بگو سی...

گذشته سن من از عشق و عاشقی بانوولی تو را به جان خودت دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط