ما بابا نداریم ، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی

ما بابا نداریم ، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی است وسط بهشت زهرا که بالاش نوشته شادروان و پایین ترش با خطی خوش ، پدری مهربان و همسری فداکار


ما بابا نداریم ، نه که از اولش نداشتیم ، نه که به خوابمان نمی آید ، چند سال پیش خدا گرفتش که امتحانمان کند ، که اشک مان را ببیند و ترس و بی پناهی مارا ، که دنیا زمستان شود و تا جان دارد باران شور ببارد بروی لبهایمان.


ما بابا نداریم اما راستش را بخواهید عکس باباهای شمارا یواشکی نگاه میکنیم ، یواشکی دوستش داریم .


ما بابا نداریم و امسال ، روز پدر که میشود نمی دانیم باید به کجا پناه ببریم ، سرمان را توی کدام سوراخ فرو کنیم که معلوم نشود غصه داریم ، حسودیم ، که یواشکی بابای شمارا دوست داریم .


راستی رفیق جان مهربان من آنوقت که صورت بابایت را میبوسی ، آن وقت که ریش های تیغ تیغی اش میرود توی لبهایت ، آن وقتی که جوری فشارت میدهد که نفست تنگ میشود ، لطفا ، لطفا ، لطفا ، یک لحظه بیشتر توی آغوشش بمان ، یک لحظه بیشتر جای همه ما ، همه ما بچه هایی که بابا نداریم ..
دیدگاه ها (۱۲)

تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتا...

تولد مولا علی بر همه مبارک

خــــــدایا:با قافله ای از امید آمده ام به سویت تامهمانت شوم...

تسلیت به اهل فوتبالا....

رمان راز ناشناخته part:24چند روز بعددیروز مامان و بابا رسیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط