p3

p3
بعد از خوردن صبونه یه راست به سمت خوابگاه رفتیم.امروز یکشنبه بود و خداروشکر کلاسی نداشتیم.
کتابمو برداشتم روی کاناپه‌ی سالن لم دادم و مشغول به خوندنش شدم.
سردرد شدیدی داشتم و سر و صدای دور و برم بیشتر میکرد.
کتابمو بستم و به سمت برج نجوم رفتم.چند دیقه ای به منظره‌ی جلوم خیره بودم که صدای با قیژ قیژ پله ها به خودم اومدم
دراکو سریع از پله ها بالا اومد و نگاهی به من کرد
+خداروشکر پیدات کردم....بیا اسنیپ کارمون داره
لعنتی فرستادم.یعنی یه امروزم ولمون نمیکنن
با دراکو به سمت دفتر اسنیپ رفتیم.
دراکو جلو رفت و تقی به در زد
×بله؟
_+ماییم
×بیاید تو
درو باز کردیم،چهره‌ی سرد و بی روح اسنیپ از پشت میزه چوبی رنگ معلوم بود.
×بشینید
به جلو رفتیم و روی کاناپه‌ی اتاق نشستیم
×ارباب نامه ای دادن و توش اعلام کردن که امشب قراره به عمارت ریدل تلپورت بشیم.جلسه‌ی مهمیه.ساعت دوازده بیاید اتاقم تا باهم تلپورت بشید.ذره ای دیر نکنید
_+چشم،کاری ندارین؟
×خیر میتونید برید
زودتر از دراکو از روی کاناپه بلند شدم و از اتاق خارج شدم.چند قدمی جلوتر رفتم که صدای قدم های دراکو هم پشت سرم شنیده میشد.
سر دردم بیشتر شده بود
بغض گلوم رو گرفته بود.
به سمت دستشویی ممنوعه رفتم.اونجا تنها جایی بود که میتونستم خودم باشم.تنها جایی که با این همه بغض و استرس و درد نیازی نیست لبخنده زوری بزنم و تظاهر کنم حالم خوبه و همچی داره خوب پیش میره.
روی سنگ سرد دستشویی نشستم
_میرتل
صدام یک بار توی فضا اکو شد.بعد از چند ثانیه میرتل با چشم های خسته‌اش از بالای دستشویی ها به سمتم اومد.با دیدنم چشماش برق زد
"ویکتوریا.....بالاخره اومدی...دلم برات تنگ شده بود چرا نیومدی پیشم؟
_نمیتونستم بیام
+چی؟یعنی دوستم نداری که نیومدی؟
_نه...نه...ولی الان اومدم....اومدم با هم دیگه گریه کنیم.
"این عالیه ویکتوریا...هروقت سه رو گفتم
باهم گریه میکنیم...یک....دو ....سه
صدای جیغ و گریه میرتل توی دستشویی پیچید...اونقدر صداش بلند نبود ولی میتونست صدای گریه های منو بپوشونه.زانو هام رو بغل کردم و فقط گریه کردم،هرچقدر سختی کشیدم با این گریه خالی شدم. جلسات ترسنا‌ک‌...ماموریت های مزخرف...سردرد های هر روزه.....عشقم نسبت به دراکو....همشون دلیلی بودن که گریه‌م شدید تر از قبل بشه.
همینطوری که داشتم گریه میکردم دستی روی شونه هام اومد.
دیدگاه ها (۰)

p4با حس دستی که روی شونم بود هینی کشیدم سرم رو بالا اوردم.در...

p5راستش حال نداشتم متن رو کپی کنم اسلاید گذاشتم:)

P2بعد از حدود دو سه دیقه دستشو از روی صورتش برداشت.+من....من...

p1روی کاناپه‌ی جلوی شومینه نشسته بودم و کتاب میخوندم.قلپی از...

علامت دراکو _ علامت آلیس *کاور ۱ اتاق الیس کاور ۲ لباس آلیس...

یک طرفداره ساده پارت دوم ویو جونگ کوک» با صدای آلارمم بیدار ...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط