داشت ازم انتقام می گرفت...

داشت ازم انتقام می گرفت...
خوب میدونست که نادیده گرفتن "دوست داشتن" هام؛ میتونه همزمان تمام دردایِ دنیا را نصیبم کنه!
از زانوهام شروع شد؛ از اسپاسم بی موقع کمر؛ از گرفتگیه دستام؛ نشنیدن حرفای آدمای اطرفمو ندیدن اونا؛ از تیر کشیدن استخونام...!

داره کم کم به قلبم میرسه؛ صدای فرار کردنشو میشنوم؛ صدای فرار کردن قلبمو...
شبیه یه زندونیِ محکوم به اعدام... که داره تو سلول دربستش؛ می دوه...
دیدگاه ها (۱۹۳)

🍂 ما دیر رسیدیم به هم...خیلی دیر...آنقدر که پاهایم...برای ر...

اما نیم‌شبی من خواهم رفت؛ از دنیایی که مالِ من نیست، از زمین...

بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به ا...

بعد از ظهرهای جمعهحول و حوش ساعت هفتمنتظر تماسش بودمزنگ می ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط