Secret love with one of the seven princes

Secret love with one of the seven princes★

★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★


Part:۱۷
[ویوی نویسنده ]
+خب سوا بگو چی کارا رو دوست داشتی با پسرا انجام بدی
جیمین : ا.ت ببین احساس می کنم که داری مارو لایه منگنه میزازی
نامجون : هیچ مشکلی نیست
سوا: خب می تونم بغلتون کنم
همه: البته
سوا دونه بدونه خیلی صمیمانه همه رو بغل کرد .
نامجون .. دستش رو نوازش وار پشتش تکون می داد
یونگی و جی هوپو جیمین  مثل هم بغل کرد .
تهیونگ دستش رو دور کمرش حلقه کرد و به خودش چسبوند "این چرا همچین میکنه " بعد سرش رو فرو کرد توی گردنش و چشماش رو بست ... چند دقیقه همین جوری بودن .
سوا : امم تهیونگ شی نمی خوای جدا بشی ؟
تهیونگ سرش رو بلند کرد و فکش رو گذاشت روی شونه ی سوا و گفت
ته: سوا ..... بو تو خیلی دوست دارم
همه پسرا با حالت تردید به به تهیونگ نگاه کردن ...
تهیونگ از سوا جداشد
ته: چیه اینجوری نگاه می کنی ؟
در هنگام این که سوا می خواست جونگ کوک رو بغل کنه دو اتفاق  افتاد .
ا.ت با چشم بسته به زمین خیره ابرو هاش رو داد بالا
جیمین ر گوش تهیونگ گفت
: اویی تهیونگ عاشق ماشق شدی
تهیونگ به یک برنداز به سوا گفت
ته: شک ندارم ... اما می خوام مطمئن بشم که اونم دوستم داره بعد به همه می گیم
جیمین :تو فکر همه جارو کردی
+خب دیگه بسه سوا و کوک جداشین .... خب دیگه چیکار کنیم
سوا : این اخرین کاره می شه سوار ماشین تهیونگ بشم و بگردم
بله خب پسرا برین داخل شام بخوریم بعد سوا و تهیونگ می رنماشین سواری
همه : باشه
×اما بنظر من اینه که همه سوار ماشینامون شیم و با هم توی اتوبان ماشین سواری کنی
+اره ایده خوبیه ...(عطسه)
نسیم خونکی اومد مم بدنم به سرما حساسیت نشون می ده وزود سردم میشه و سرما می خورم که یکهو عطسه کردم وایی
+خب دیگه بریم شام بخوریم
داشتم به طرف در می رفتم کوک کنارم راه رفت
×ا.ت خوب به نظر نمی رسی حالت خوبه .
بینیم رو کشیدم و دستش رو ار وم دور شونم گذاشت وارد خونه شدیم خونه گرم بود . رو میز نشستیم غذای مورد علاقم بود با اشتیاق شروع کردم به خوردن . [عکسش رو گذاشتم ]
لبخند ارومی زدم . مشغول خوردن بودم که گرمی یک دست روی شلوارم احساس کرد . جونگ کوک بود . زیر لب زمزمه کرد .
×هنوز هم سردی .
بلند شد و به طرف صفحه تنظیم کننده رفت و دمای خونه رو بالا برد . خونه گرم تر شد . غذا مون تموم شد همه رفتن سمت اتاقاشون . منم ظرفا رو جمع کردم و رفتم طرف اشپزخونه. کوک اونجا بود . داشت ظرف ها رو میشست . ظرف ها رو گذاشتم توی ظرف شویی و از اشپز خونه خارج شدم . فهمیدم به خاطر من ناراحت بود . شروع کردم به عوض کردن لباسام یک لباس کلفت پوشیدم شلوار بلند ابی یک بلوز کانوایی کشو برداشتم و موها مو بالا بستم ال استار هامو پوشیدم و ارایش لایت کردم توی اینه خودم رو نگاه کردم . (لباسش رو گذاشتم )
"هر کاری می کنی مراقب خودت باش "
سویچ رو برداشتم . از در اتاق خارج شدم . بسمت پارکینگ رفتم . همه ماشین های جونگ کوک تهیونگ جیمین و بقیه اعضا اونجا بود ماشین تهیونگ جنسیس جی وی تی بود (همون ماشین که توی ران بی تی ای بود) همه منتظرم بودن .
+کوک سویچت کجاست ؟
خیلی اروم اما نگاهی دردناک کرد و گفت
×با ماشین تو می ام چون احساس می کنم داری سرما می خوری .
توی چشمام برقی بود . توی قلبم سنگینی بود . توی مغزم هنگ بود . توی نگاه بقیه سوال بود . طوری حرف زد که اصلا نتونستم حرف بزنم .
.
.
هوپ : خب دیگه برین تو ماشیناتون.
سوا با تهیونگ سوار شدن و جلوتر از همه راه افتادن . کوک دستش رو از جیبش در اورد . در ماشین رو باز کرد . نشست و کمربندش رو بست . نگاهش سرد بود . اما درونش نگران بود .
سوار شدم ماشین رو روشن کردم خواستم جو بدم تا یکم خوشحال شه .
+کوک می ترسی من تصادف کنم اونجری کمربند رو بستی ؟
×ها .... چیزه ...نه یعنی نمی دونم
خندیدم ماشین رو روشن کردم و فرمون رو محکم گرفتم کمی پنجره هارو باز کردم یک اهنگ کلاسیک گذاشتم . کوک چشماش گرم شد .
رسیدیم به اتوبان همه روی خط تلفن گفتن اماده اید . بله ای گفتیم و ویراژ رو شروع کردم .
×ا.ت ...
با صداش یک نگاه کنار چشم کردم . معللوم بود ذهنش مشغوله .
اهنگ رو کم کردم .
دیدگاه ها (۶)

[این پارت اسماته اگه جنبه نداری نخون لطفا گزارش نده ❌️‼️‼️)★...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط