𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 73
بچه ها برای اینکه خیلیی قشنگ تر بنظر بیاد، این اهنگ رو دانلود کنید و حین خوندن، این هم گوش بدید
حستون رو توی کامنتا بهم بگید
https://englishtft.com/services/musics/mia-martina-waka-flocka-beast
لیویا کلافه پاهاش رو به زمین کوبید
چیه ؟ +
_ من حوصله ی بار اومدن ندارم.
+مگه خواسته توعه من میخوام پس میریم
_هیی
+لباس خوب بپوش
طبق معمول، لباس مشکی کوتاه و کت مانندی پوشید با باز گذاشتن
موهاش سمت جونگکوک رفت
_میپسندی ؟
پسند کردن من مهمه؟ +
_شاید
میپسندم +
جونگکوک خنده ای کرد و لیویا هم به تبعیت از اون لبخندی زد
همونطور که از آپارتمان خارج میشدند گفت :
_ اینورا بار خوب میشناسی ؟
آره به جای معروفی هست که نوشیدنیاشم معرکس +
میخوام مست کنم -
وارد آسانسور شدند؛ پسر قد بلند و درشت هیکلی داخل آسانسور بود جونگکوک دکمه طبقه همکف رو زد و لیویا رو توی بغلش کشید به طوری که موهای دختر با چونه جونگکوک برخورد میکردند لیویا از حس امنیت آغوشی که درش بود لبخند محوی روی لبش نشست و با نگاه مغروری به پسر درشت قامت رو به روش نگاهی انداخت. از توی آینه چشمهای جنگی جونگکوک رو میدید که با پسر در تلاطم بود
پسر نگاه هیزی به پاهای لیویا انداخت که جونگکوک دستش رو که حلقه ی شکم لیویا کرده بود روی رانهاش قرار داد و برای هشدار دادن به پسر لیویا رو به پشت خودش فرستاد
لحظه ی کوتاه اما دیر گذر بلخره گذشت و درب آسانسور بازشد و هر سه بدون یک کلمه اضافه از اسانسور خارج شدند. جونگکوک نگاهی به پشت سرش انداخت که از رفتن پسر مطمئن بشه و بعد زیر لب گفت : خوبه گفتم لباس خوب بپوش
لیویا هم با همون لحن گفت : خوبه گفتم میپسندی یا نه جونگکوک در حین منقبض شدن چهرش از عصبانیت و از خوشمزگیه لیویا پوزخند عصبی ای زد و دزدگیر ماشین زو زد +بشین
لیویا سوار ماشین شد و جونگکوک هم ماشین رو به حرکت درآورد لیویا به انگشتهای قفل شده دور فرمون جونگکوک خیره شد و گفت : فکر نمیکنم دلیلی برای عصبانیت وجود داشته باشه چون این مسئله مربوط به منه
جونگکوک خنده عصبی ای کرد
+ اوکی مربوط به خودته ولی تو حتی خودتم به من مربوط میشی
گفت و بعد از چند لحظه سکوت متوجه سوتی عظیمی که داد شد سعی در جمع کردن حرفش داشت. سعی کرد چشمش به نگاهه پرسشگرانه لیویا نیوفته پس روشو سمت جاده کرد و برای جمع کردن حرفش گفت : چون ما قرارداد داریم یادت رفته؟ هر وقت از خونه من رفتی هر غلطی دلت خواست بکن برام مهم نیست
لیویا سعی کرد لبش به لبخندی باز بشه اما اون لبخند چیزی رو مز پنهان غم نشون نمیداد
پس تلخند محوی زد و گفت: راست میگی.. ما "فقط" طبق قرارمون پیش میریم
کلمه "فقط" رو با تاکید گفت روشو به سمت پنجره داد جونگکوک با یک دست فرمون رو گرفته بود و با دست دیگرش که با ارنج به پنجره تکیه داده بود پیشونیش رو ماساژ
میداد، چشمهاش رو کلافه بست و گفت: قرار شد بیایم بیرون یکم حال و هوامون عوض بشه
_لیویا بلافاصله با لحن تهاجمی و تندی گفت آره، اگه تو بزاری
جونگکوک صداش رو بلند کرد و گفت : بسه دیگه تمومش کن لیویا با صدای یهویی و بلند جونگکوک تکونی توی جاش خورد ولی نگاهش رو از پنجره نگرفت ، بغض بدی گلوش رو میفشرد که با داد جونگکوک راه گلوش رو سر گرفت و باز کرد
سرش رو بیشتر سمت پنجره کج کرد تا اشک جاری شده روی چمشهاش مشخص نباشه
فینی کرد که جونگکوک نگاهش رو سمتش برگردوند اما با دیدن لیویا که تماما و به طرز غیر عادی سرش رو به طرف پنجره کج کرده با لحن جدی گفت :
+ببینمت
لیویا حرکتی نکرد که جونگکوک دوباره گفت : داری گریه میکنی؟ لیویا بازهم سکوت کرد اما با حرف جونگکوک بغضش تشدید شد و تصاویر جلوی چشمهاش تار هقی درون گلوش زد که سعی در خفه کردنش داشت. جونگکوک دستش رو سمت چونه اش برد و خواست سمت خودش برگردونه که چهره اش رو ببینه ولی لیویا چونش رو کنار کشید جونگکوک نگاهش رو بین جاده و لیویا
میچرخوند تا تصادفی رخ نده با لحن کلافه و بلندی گفت : + صورتت خیسه گفتم بگرد ببینمت
لیویا از لحن دستوری جونگکوک تبعیت کرد و سرش رو برگردوند اما مستقیم به جاده رو به رو خیره شد
جونگکوک با دیدن چشم های پف کرده و بینی سرخش فرمون رو چرخوند و پا روی ترمز گذاشت دستش رو روی سر لیویا گذاشت و به سمت خودش کشید و بغلش کرد. سر لیویا رو به سینه خودش فشرد و لبهاش رو روی موهای لیویا گذاشت که لیویا بلخره گریه اش صدا گرفت
+دیوونه تو چرا اینقدر ضعیف شدی؟ منکه چیزی بهت نگفتم لیویا دستش رو برای جدا کردن خودش از جونگکوک روی شکمش گذاشت که جونگکوک بیشتر اون رو به خودش فشرد با صدای آروم و زمزمه واری توی گوشش :
+گفت هیییش همینجا بمون
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 73
بچه ها برای اینکه خیلیی قشنگ تر بنظر بیاد، این اهنگ رو دانلود کنید و حین خوندن، این هم گوش بدید
حستون رو توی کامنتا بهم بگید
https://englishtft.com/services/musics/mia-martina-waka-flocka-beast
لیویا کلافه پاهاش رو به زمین کوبید
چیه ؟ +
_ من حوصله ی بار اومدن ندارم.
+مگه خواسته توعه من میخوام پس میریم
_هیی
+لباس خوب بپوش
طبق معمول، لباس مشکی کوتاه و کت مانندی پوشید با باز گذاشتن
موهاش سمت جونگکوک رفت
_میپسندی ؟
پسند کردن من مهمه؟ +
_شاید
میپسندم +
جونگکوک خنده ای کرد و لیویا هم به تبعیت از اون لبخندی زد
همونطور که از آپارتمان خارج میشدند گفت :
_ اینورا بار خوب میشناسی ؟
آره به جای معروفی هست که نوشیدنیاشم معرکس +
میخوام مست کنم -
وارد آسانسور شدند؛ پسر قد بلند و درشت هیکلی داخل آسانسور بود جونگکوک دکمه طبقه همکف رو زد و لیویا رو توی بغلش کشید به طوری که موهای دختر با چونه جونگکوک برخورد میکردند لیویا از حس امنیت آغوشی که درش بود لبخند محوی روی لبش نشست و با نگاه مغروری به پسر درشت قامت رو به روش نگاهی انداخت. از توی آینه چشمهای جنگی جونگکوک رو میدید که با پسر در تلاطم بود
پسر نگاه هیزی به پاهای لیویا انداخت که جونگکوک دستش رو که حلقه ی شکم لیویا کرده بود روی رانهاش قرار داد و برای هشدار دادن به پسر لیویا رو به پشت خودش فرستاد
لحظه ی کوتاه اما دیر گذر بلخره گذشت و درب آسانسور بازشد و هر سه بدون یک کلمه اضافه از اسانسور خارج شدند. جونگکوک نگاهی به پشت سرش انداخت که از رفتن پسر مطمئن بشه و بعد زیر لب گفت : خوبه گفتم لباس خوب بپوش
لیویا هم با همون لحن گفت : خوبه گفتم میپسندی یا نه جونگکوک در حین منقبض شدن چهرش از عصبانیت و از خوشمزگیه لیویا پوزخند عصبی ای زد و دزدگیر ماشین زو زد +بشین
لیویا سوار ماشین شد و جونگکوک هم ماشین رو به حرکت درآورد لیویا به انگشتهای قفل شده دور فرمون جونگکوک خیره شد و گفت : فکر نمیکنم دلیلی برای عصبانیت وجود داشته باشه چون این مسئله مربوط به منه
جونگکوک خنده عصبی ای کرد
+ اوکی مربوط به خودته ولی تو حتی خودتم به من مربوط میشی
گفت و بعد از چند لحظه سکوت متوجه سوتی عظیمی که داد شد سعی در جمع کردن حرفش داشت. سعی کرد چشمش به نگاهه پرسشگرانه لیویا نیوفته پس روشو سمت جاده کرد و برای جمع کردن حرفش گفت : چون ما قرارداد داریم یادت رفته؟ هر وقت از خونه من رفتی هر غلطی دلت خواست بکن برام مهم نیست
لیویا سعی کرد لبش به لبخندی باز بشه اما اون لبخند چیزی رو مز پنهان غم نشون نمیداد
پس تلخند محوی زد و گفت: راست میگی.. ما "فقط" طبق قرارمون پیش میریم
کلمه "فقط" رو با تاکید گفت روشو به سمت پنجره داد جونگکوک با یک دست فرمون رو گرفته بود و با دست دیگرش که با ارنج به پنجره تکیه داده بود پیشونیش رو ماساژ
میداد، چشمهاش رو کلافه بست و گفت: قرار شد بیایم بیرون یکم حال و هوامون عوض بشه
_لیویا بلافاصله با لحن تهاجمی و تندی گفت آره، اگه تو بزاری
جونگکوک صداش رو بلند کرد و گفت : بسه دیگه تمومش کن لیویا با صدای یهویی و بلند جونگکوک تکونی توی جاش خورد ولی نگاهش رو از پنجره نگرفت ، بغض بدی گلوش رو میفشرد که با داد جونگکوک راه گلوش رو سر گرفت و باز کرد
سرش رو بیشتر سمت پنجره کج کرد تا اشک جاری شده روی چمشهاش مشخص نباشه
فینی کرد که جونگکوک نگاهش رو سمتش برگردوند اما با دیدن لیویا که تماما و به طرز غیر عادی سرش رو به طرف پنجره کج کرده با لحن جدی گفت :
+ببینمت
لیویا حرکتی نکرد که جونگکوک دوباره گفت : داری گریه میکنی؟ لیویا بازهم سکوت کرد اما با حرف جونگکوک بغضش تشدید شد و تصاویر جلوی چشمهاش تار هقی درون گلوش زد که سعی در خفه کردنش داشت. جونگکوک دستش رو سمت چونه اش برد و خواست سمت خودش برگردونه که چهره اش رو ببینه ولی لیویا چونش رو کنار کشید جونگکوک نگاهش رو بین جاده و لیویا
میچرخوند تا تصادفی رخ نده با لحن کلافه و بلندی گفت : + صورتت خیسه گفتم بگرد ببینمت
لیویا از لحن دستوری جونگکوک تبعیت کرد و سرش رو برگردوند اما مستقیم به جاده رو به رو خیره شد
جونگکوک با دیدن چشم های پف کرده و بینی سرخش فرمون رو چرخوند و پا روی ترمز گذاشت دستش رو روی سر لیویا گذاشت و به سمت خودش کشید و بغلش کرد. سر لیویا رو به سینه خودش فشرد و لبهاش رو روی موهای لیویا گذاشت که لیویا بلخره گریه اش صدا گرفت
+دیوونه تو چرا اینقدر ضعیف شدی؟ منکه چیزی بهت نگفتم لیویا دستش رو برای جدا کردن خودش از جونگکوک روی شکمش گذاشت که جونگکوک بیشتر اون رو به خودش فشرد با صدای آروم و زمزمه واری توی گوشش :
+گفت هیییش همینجا بمون
- ۳.۷k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط