BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋

Part 4🍷

حدود یک ساعت بعد، یکی از محافظ‌ها ا/ت را به سالن غذاخوری برد.
میزی بلند با ده‌ها نوع غذا آماده شده بود.
اما فقط یک نفر پشت میز نشسته بود.
جونگکوک.
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد، گفت:
ـ «بشین.»
ا/ت همان‌طور ایستاده ماند.
ـ «ترجیح میدم گرسنه بمونم.»
جونگکوک قاشقش را روی بشقاب گذاشت.
نگاهش را مستقیم به او دوخت.
ـ «فکر می‌کنی با غذا نخوردن چیزی عوض می‌شه؟»
ـ «فکر می‌کنی با دزدیدنم به هدفت می‌رسی؟»
محافظ‌ها با اضطراب به هم نگاه کردند.
هیچ‌کس تا آن روز این‌طور با رئیس حرف نزده بود.
اما جونگکوک فقط لبخند کوتاهی زد.
ـ «شجاعی...»
چند ثانیه سکوت کرد.
«یا شاید زیادی ساده‌ای.»

پارت بعدی خیلی خفنه حمایت کنید

پایان پارت۴💋
دیدگاه ها (۲)

BAD BOY LOVER 💋Part 3🍷نور آفتاب از میان پرده‌های ضخیم اتاق ب...

BAD BOY LOVER 💋Part 2🍷صدای قطره‌های باران روی سقف فلزی ون، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط