تمام راه ظهور تو با گنه بستم

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است 
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم 
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم 
من از خزان شدن این بهار می گویم
درون سینه ما عشق یخ زده آقا 
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست 
ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست
دیدگاه ها (۳)

بانـــــــــــــو !..پریشان استـــــــ گیسویتـــــــ ولی…..و...

خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ ...

خواهرم هروقت خواستی ار خونه بری بیرون حتما این موارد را چک ک...

بانو!دستانت بوی نجابت می گیرند،وقتی...در انبوه نگاه نامحرمان...

کامل کننده ی من/پارت6

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط