یه بار یه راننده تاکسیه تعریف میکرد میگفت: یه بار یه خانو

یه بار یه راننده تاکسیه تعریف میکرد میگفت: یه بار یه خانومِ سوار تاکسی شد. همین که میخواست کرایه بده یدفه دیدم پولشو گذاشت تو یه لیوان آورد سمت من که دستمون به هم برخورد نکنه.منم نامردی نکردم زدم کنار از داشبورد یه انبر دست برداشتم پولُ با انبر دست از لیوان برداشتم
دیدگاه ها (۱)

روی بسته های خوراکی، جای اینکه بنویسن "از اینجا باز شود" بای...

ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺟﮏ ﻣﯿﮕﻦ :: ((((((ﯾــﻪ ﺭﻭﺯ ((((( : ﯾﻪ ﯾﺎﺭﻭ : (...

ﯾﮑﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ : فاطی ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ !.........

پوست کنار ناخن از خیانت کار ترین پوستهاستاولش فقط یه ذره گوش...

Part 7 <ویو نونا> رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدن...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

I can be myself with himPart⁹⁶[ویو تهیونگ]از عمارتش خارج شدی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

I can be myself with himPart⁸⁴لباس مورد نظر رو برداشتم و اتو...

پارت ۲۰ویو جیازیادی نزدیک بود آروم بلند شد بهم اشاره کرد که ...

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

I can be myself with himPart⁸⁵پاکت های خرید رو به جونگکوک و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط