گنج من! در طلبت رنج فراوان بردم

گنج من! در طلبت رنج فراوان بردم
بی وضو، دستِ می آلوده به قرآن بردم !

به قمار آمدم آن موی به هم ریخته را
دل و دین باختم و حال پریشان بردم …

شرم بوده ست و یا شوق؟ نمیدانم، شیخ !
دکمه ای باز شد و سر به گریبان بردم… !

پیش تو شهر زبان ریخت و من سر دادم
دیگران زیره و من چشم به کرمان بردم !

آتشی بود که بعد از تو در این سینه نشست
گریه ای بود که هرشب به خیابان بردم

ابرم و رحمت من موجب زحمت شده است
سیل افتاده به هر نقطه که باران بردم

از تو چیزی به دلم نیست زلیخا! که خودم
بودم آن کس که به تهمتکده، دامان بردم …

#حسین_زحمتکش
دیدگاه ها (۲)

#امشب_از_داغ_غمت#عاشقانه #عاشقانه_ها #دلنوشته #دلنویس#عاشقا...

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشومگفت از ویرانی ات سـر در گـ...

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشومگفت از ویرانی ات سـر در گ...

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشومگفت از ویرانی ات سـر در گـ...

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشومگفت از ویرانی ات سـر در گ...

❤ ️ بخــــــــــواڹ دلنوشتہ ام راشــــــــــاید روزے ڪہ بخوا...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشومگفت از  ویرانی ات سـر در گ...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط