نـفـرتــ

نـفـرتــ
𝑯𝒂𝒕𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹
+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.

جونگکوک‌ و یونا خودشون رو بهم رسوندن، یونا کنارم نشست.

یونا: جونگکوک‌ میشه بهش کمک کنم؟

کوک: نه خودم میکنم.

جونگکوک‌ پشتم ایستاد، نمی‌دونستم میخواد چیکار کنه.

کوک: لیا وایسا.

به حرفش گوش دادم و ایستادم.

کوک: یه وقت برنگردی.

بازم به حرفش گوش دادم و منتظر شدم تا حرکتی انجام بده،تو یه لحظه دستاشو گذاشت روی کمرم و منو هل داد توی استخر، با افتادم

قطره های آب به دو طرف رفتن، جیغ بلندی کشیدم و سعی کردم توی آب دست پا بزنم با جیغ اسم جونگکوک‌ و صدا میکردمو ازش کمک میخواستم

+ جونگکوک کمکم کن.

اون و یونا با صدای بلند به من که الان توی آب افتاده بودم نگاه کردم.

یونا: وای حقته.

بی توجه به حرفاشون دست پا میزدم، احساس میکردم چیزی داره منو به داخل آب می‌کشه.

+ جونگکوک.

ویو یونا

کمی ترسیده بود، از نظر اون این واقعا فکر بدی بود.

_جونگکوک داره غرق میشه.

سر لیا کاملا توی آب فرو رفته بود، ترس به دل یونا چنگ زد،
بازوی جونگکوک‌ رو گرفت توی دستش و با وحشت به لیا که الان زیر آب بود نگاه میکرد.

_ اگه اتفافی براش بیوفته مامانم اخراج میشه.

جونگکوک‌ انگار لال شده بود، اونم کمی ترسیده بود، آب دهنشو قورت داد و روبه یونا شد.

کوک: تو برو کمک بیار من از آب میکشمش بیرون.

کوک مشغول باز کردن دکمه های لباسش بود یکی از خصوصیات جونگکوک این بود که از پریدن با لباس توی آب متنفر بود،
یونا سرشو تکون داد و با قدمای بلند که فرقی با دویدن نداشتن به سمت داخل عمارت حرکت کرد،

با دیدن خانم مارلین دوید سمتش، جی هون مادر اریکا تا اونو اینجوری دید متعجب پرسید.


جی هون: یونا دخترم اتاقی افتاده.


خواست چیزی بگه که با عطسه ای که کرد حرف تو دهنش موند.

م.ک: یونا بگو ببینم چی شده که قیافت وحشت زدست.

یونا برای اینکه نفسش بیاد سرجاش، خم شد و دستاشو گذاشت روی پاهاش با گرفتن یه نفس تند تند حرفای توی ذهنشو بیان کرد.

_ خانم،، دخترون،،، استخر،، غرق،،، استخر.

همه حرفای یونا نامنظم بود و این باعث میشد تا دلشوره ای توی وجود م.ک به وجود بیاد.

م.ک دوتا دستاشو روی شونه های لرزون یونا گذاشت

م.ک: آروم بگو ببینم چی شده؟

_ من نمی‌خواستم اینجوری بشه جونگ کوک‌ هلش داد تو استخر..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁸لب لوچشو آویزون کردیونا: بد شد پیشنهاد جون...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶م.ک نگاه مشکوکی به جونگکوک‌ انداخت.م.ک: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط