از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار جانم به قربانت نمی اید

از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار جانم به قربانت نمی اید چرا
دیدگاه ها (۱)

قول بده عاشق که شدی... چمدان تنهاییت را ببندی و برویتا من بم...

در منتهای غربت من خانه ای بسازوآن دل به ناز و عشوه ی چشمان م...

سپید جان ، دیروز که روسری ات را می شستیپروانه هایش چیزی نگفت...

این روسری سرخ تو انگارترمز شده در هر نفس خاطره هایممی گیرد و...

از تو لحظه ای جدایی خوش نمی آید مرابا دیگران آشنایی خوش نمی ...

خدا حافظ ای داغ بر دل نشستهرهبر.شهیدمان.آقاجان شانه آماده کن...

رفیق یا ساندویچ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط