کلبه ام را لحظه ی دیدار روشن می کنم

کلبه ام را لحظه ی دیدار روشن می کنم
شب کنارت تا سحر بیدار روشن می کنم

در نبودت غرق اشکم سیل ما را می برد
گوشی ام را از غمت هر بار روشن می کنم

هر پیامی می زند آتش به جانم جان تو
تا بگیرم از تو هی آمار روشن می کنم

می کشم هی نخ به نخ پاکت به پاکت باکس باکس
در نبودت توی غم بسیار روشن می کنم

زیر چشم و رنگ لب مشکی شده با خاطرات
بی تو هی سیگار با سیگار روشن می کنم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_42پاکت رو پرت کردم عربده زدم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

اخرین بازمانده

سناریو: ماه سرخ

کلبه ام را لحظه ی دیدار روشن می کنمشب کنارت تا سحر بیدار روش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط