وقتی میرین خونه مادرش ولی
وقتی میرین خونه مادرش ولی....
گوشیم رو در آوردم و با دوربین گوشی خودم و چک کردم . موهام . خوبه . لباسم . بدک نیست . میکاپم. واییییییییییی چرا خط چشمام قرینه نیستننن؟!
_وااای! خدااا
کوک سمتم برگشت . نگاهی بهم انداخت
_بااز چیه؟!
اخمی کردم ؛بیشعور و نگاه کن . آخه مگه تو منو درک میکنی؟! که سر خط چشم که قرینه بشه چقدر وقت میزارم؟!
_ کوکک خط چشمم قرینه نیست .
تک خنده ای کرد .
_جانگگ کوککک .
دستشو رو لبش کشید و خنده ی خوشگلش و جمع کردم
_اوکی اوکی . چیکار کنیم ؟!
دستمو رو سرم گذاشتم.
_امم.میگم برگردیم خو..
_اصلاا
هوفی کشیدم ،جلوی مغازه ای وایستاد
_برو هر چی میخوای بگیر ولی زود بیا.
ذوق زده بوسه ای رو گونش نشوندم . کارتش و گرفتمو پیاده شدم سمت مغازه دویدم . درو باز کردم . سریع هر چی ازش خوشم اومد و برداشتم .
خط چشم ،ریمل،کانسیلر،کرمپودر....
کارت و دادم . حساب کرد لبخندم با دیدن برگه ی رسید از بین رفت .
یا خداا . پول خون پدرشون و گرفتن ازمون مگه ؟! آخه ۵۵ میلیون وون؟!
کوک بفهمه میکشتمم .
با استرس سوار ماشین شدم ؛ کوک برگشت سمتم .
_حالا آرایشتو درست کن . البته به نظر من خیلی خوشگل شدیا . ولی بازم
لبخند ماسیده ای زدم .
_حالت خوبه؟!
با دستم خودمو باد زدم .
_ها؟! من؟! آره من خوبم تو خوبی؟! چه خبر؟!
مشکوک بهم خیره شد .
_هیچی .
گوشیم رو در آوردم و با دوربین گوشی خودم و چک کردم . موهام . خوبه . لباسم . بدک نیست . میکاپم. واییییییییییی چرا خط چشمام قرینه نیستننن؟!
_وااای! خدااا
کوک سمتم برگشت . نگاهی بهم انداخت
_بااز چیه؟!
اخمی کردم ؛بیشعور و نگاه کن . آخه مگه تو منو درک میکنی؟! که سر خط چشم که قرینه بشه چقدر وقت میزارم؟!
_ کوکک خط چشمم قرینه نیست .
تک خنده ای کرد .
_جانگگ کوککک .
دستشو رو لبش کشید و خنده ی خوشگلش و جمع کردم
_اوکی اوکی . چیکار کنیم ؟!
دستمو رو سرم گذاشتم.
_امم.میگم برگردیم خو..
_اصلاا
هوفی کشیدم ،جلوی مغازه ای وایستاد
_برو هر چی میخوای بگیر ولی زود بیا.
ذوق زده بوسه ای رو گونش نشوندم . کارتش و گرفتمو پیاده شدم سمت مغازه دویدم . درو باز کردم . سریع هر چی ازش خوشم اومد و برداشتم .
خط چشم ،ریمل،کانسیلر،کرمپودر....
کارت و دادم . حساب کرد لبخندم با دیدن برگه ی رسید از بین رفت .
یا خداا . پول خون پدرشون و گرفتن ازمون مگه ؟! آخه ۵۵ میلیون وون؟!
کوک بفهمه میکشتمم .
با استرس سوار ماشین شدم ؛ کوک برگشت سمتم .
_حالا آرایشتو درست کن . البته به نظر من خیلی خوشگل شدیا . ولی بازم
لبخند ماسیده ای زدم .
_حالت خوبه؟!
با دستم خودمو باد زدم .
_ها؟! من؟! آره من خوبم تو خوبی؟! چه خبر؟!
مشکوک بهم خیره شد .
_هیچی .
- ۱۳۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط