P

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...
P²⁸

ا.ت«توی فکر بودم که در اتاق به صدا در اومد
؟«خانم میتونیم وارد شیم؟
ا.ت«بله
؟«خانم اینا هم اونایی که گفته بودین
ا.ت«باشه میتونی بری
ا.ت«وسایل رو گرفتم و بازشون کردم...شروع کردم به کشیدن هر چیزی که تو ذهنم بود

................
عمارت ته و کوک

ته«دلم برای ا.ت تنگ شدهههههههههههه...خواهریم رو میخواممممممم
کوک«اههههههه بسهی....منم دلتنگشم ولی چه میشه کرد....باید صبر کنیم
ته«چرا باید اینطوری میشددددددد
کوک«اهههههههه سرم پوکیددددددد
ته«از همون اول پوک بود
کوک«هوفففف مثلا هیونگمییییییی
ته«خب به کتفم
کوک«هعیییی خداااااااا خودت ضهور کن..‌.
ته«الهی عامین📿🤲
کوک«مرضضضصضضص
_حالا موش بدو گربه تورو نگیره😂
.....................

شوگا«بعد از بیمارستان رفتم عمارت لباسام رو عوض کردن و یچی خوردم و رفتم مخفی گاه....سعی کردم از اون زبون نفهم حرف بکشم ولی حرف نمیزد.....
شوگا«اهههههه دِ بنال دیگه مرتیکه
؟«نمیگممممم
شوگا«میخوای خانوا....
؟«من خانواده ندارم هه هه
شوگا«پس بهتره خودتو بفرستم اون دنیا
شوگا«من میرم بقیش با خودتون...تا میتونید عذابش بدین و بعد بکشیدش
...«چشم قربان
شوگا«پس من رفتم
دیدگاه ها (۰)

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P²⁹شوگا«مرتیکه پدصگ منو ضایع میکنههههههه....هوفففف...

شرطا برای پارت بعدلایک=۱۰۰کامنت=۱۰۰نگید لایکا زیاده ما ۱۴۰۰و...

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P²⁷شوگا«شب رو تمام بیدار بودم و نخوابیدم....خواب ب...

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ا/ت . خواب بودم که با صدای در زدن ک...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط