پسر آدمیزاد
پسرِ آدمیزاد
پارت.۱۲
ویو جونگ کوک
با سرو صدا بیدار شدم...اَهههه کی این وقت صبح بیدار میشه؟..
نگاهی به ا.ت کردم..اونم کلافه تر از من...در اتاق به صدا در اومد...
ا.ت. بیا تو...
جونگهی با عصبانیت وارد اتاق شد..
جونگهی. فردا عروسی شماست بعد اینجا نشستید؟..
ا
ا.ت که انگار برق از سرش پرید..سریع بلند شد..
ا.ت. جونگ کوک بلند شوووو بدوو که کلی کار داریم..
کوک.اومم باشه..
جونگهی با خنده نزدیکم شد و دستی به سر و صورتم کشید...
جونگهی. نمیدونستم آدم ها انقد خوشگلن..
کوک. نه دیگه من جذاب فقط...
جونگهی. باش بانی جذاب..
کوک. اهه ا.ت هم دیشب همین حرفو زد..
جونگهی. ا.تس دیگه..
بعد رو به ا.ت کرد..
جونگهی. بهترین چیز ها رو میگیرید..
ا.ت. چشم....
جونگهی رفت..منم نفهمیدم کِی ا.ت آماده شد..منم سریع اماده شدم...و حرکت کردیم...
رسیدیم به یه مرکز خرید بزرگ...واردش شدیم..ا.ت دستم رو گشید سمت یه مغازه..لباس عروس و لباس داماد بود...
اول قرار شد لباس اون رو بگیریم..رفت تا لباس هارو بپوشه..
ویو ا.ت
رفتم اتاق پرو اولی رو پوشیدم..رفتم جلوش..
ا.ت. خوبه؟
چند لحظه خیره شد بعد گفت..
کوک. اومم..خوب نیست..
همینطور..دومی
کوک. خیلی بلنده..
سِومی
کوک. این خیلی کوتاهه..
چهارمی
کوک. خیلی شلوغه..
پنجمی
کوک. این اصن لباس عروسه؟!
ا.ت. جونگ کوک میبرمت اتاق پرو همونجا خَفَت میکنما..
کوک. آخه خیلی چرت بودن..
ادامه دارد...
پارت.۱۲
ویو جونگ کوک
با سرو صدا بیدار شدم...اَهههه کی این وقت صبح بیدار میشه؟..
نگاهی به ا.ت کردم..اونم کلافه تر از من...در اتاق به صدا در اومد...
ا.ت. بیا تو...
جونگهی با عصبانیت وارد اتاق شد..
جونگهی. فردا عروسی شماست بعد اینجا نشستید؟..
ا
ا.ت که انگار برق از سرش پرید..سریع بلند شد..
ا.ت. جونگ کوک بلند شوووو بدوو که کلی کار داریم..
کوک.اومم باشه..
جونگهی با خنده نزدیکم شد و دستی به سر و صورتم کشید...
جونگهی. نمیدونستم آدم ها انقد خوشگلن..
کوک. نه دیگه من جذاب فقط...
جونگهی. باش بانی جذاب..
کوک. اهه ا.ت هم دیشب همین حرفو زد..
جونگهی. ا.تس دیگه..
بعد رو به ا.ت کرد..
جونگهی. بهترین چیز ها رو میگیرید..
ا.ت. چشم....
جونگهی رفت..منم نفهمیدم کِی ا.ت آماده شد..منم سریع اماده شدم...و حرکت کردیم...
رسیدیم به یه مرکز خرید بزرگ...واردش شدیم..ا.ت دستم رو گشید سمت یه مغازه..لباس عروس و لباس داماد بود...
اول قرار شد لباس اون رو بگیریم..رفت تا لباس هارو بپوشه..
ویو ا.ت
رفتم اتاق پرو اولی رو پوشیدم..رفتم جلوش..
ا.ت. خوبه؟
چند لحظه خیره شد بعد گفت..
کوک. اومم..خوب نیست..
همینطور..دومی
کوک. خیلی بلنده..
سِومی
کوک. این خیلی کوتاهه..
چهارمی
کوک. خیلی شلوغه..
پنجمی
کوک. این اصن لباس عروسه؟!
ا.ت. جونگ کوک میبرمت اتاق پرو همونجا خَفَت میکنما..
کوک. آخه خیلی چرت بودن..
ادامه دارد...
- ۶.۵k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط