خُجَستِهِ رُوزِ کَسی،

خُجَستِهِ رُوزِ کَسی،

کَز دَرَش تُو بازآیی

کِه بامداد بِه رُویِ تُو فالِ مِیمونَست


"سعدی"
دیدگاه ها (۱)

ای حلقه‌های زلفش پیچیده گرد حلقم ..‌‌‌.! افغان ز چشم مس...

یا رب نظری بر من سرگردان کنلطفی بمن دلشدهٔ حیران کنبا من مکن...

بعد از این دست من وزلف چو زنجیر نگارچند و چند از پی کام دل د...

جز من به شهرِ یار کسی شهریار نیستشهری به شاه پروری شهرِ یار ...

خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیییا به بستان به در حجره من ...

🖤 شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع که برنخاست قی...

🌱🍒تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آیدمرا دلی که صبوری از او ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط