آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی
بیخبر مانند یک ناخوانده مهمان آمدی

آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی این قلبِ ویران ، آمدی

با خودش می بُرد آن سیلاب تنهایی مرا
مثل یک ناجی میان موج و توفان آمدی

فرصتم کم میشد و هر لحظه دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی

فکر میکردم زمانش دیر شد دیگر ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الآن آمدی
دیدگاه ها (۳)

بخاطر تو بخاطر من بخاطر مایی که مانده است......

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

.بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ نوایت،بی هوا...

گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای!گفتم فدای چشم تو گفتی دگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط