فیکببر سیاه
فیک:ببر سیاه
پارت¹
ویو ا.ت
نصف شب بود داشتم از سر کارم برمیگشتم که یهو صدای میو میو خفیفی ازیه کوچه توجهمو جلب کرد.وارد کوچه شدم ،کوچه ی تاریکی بود .انگار چند نفر تو کوچه بودن ولی اهمیت ندادم،وقتی به انتهای کوچه رسیدم چراغ گوشیم و روشن کردم که یه بچه گربه کوچولو ی بامزه دیدم دستش زخم شده بود و خونی دلم برای بچه گربه سوخت.عمرا نمیتونستم همینجا ولش کنم پس تصمیم گرفتم با خودم به خونه ببرم . گربه رو داخل دستام گذاشتم و از کوچه خارج شدم و به سمت خونه راه افتادم.
------
ویو جیمین
داشتم با یه مافیا معامله میکردم که توجهم به یه دختر جلب شد که وارد کوچه شد پس به کای دستیار شخصیم گفتم
جیمین:کای
کای:بله ارباب
جیمین:برو اون دختر ی که از کوچه خارج شد و تعقیب کن و آدرس خونه شو پیدا کن.
کای:چشم ارباب
فیک و ادامه بدم؟
ببخشید که این پارت کوتاه شد.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
پارت¹
ویو ا.ت
نصف شب بود داشتم از سر کارم برمیگشتم که یهو صدای میو میو خفیفی ازیه کوچه توجهمو جلب کرد.وارد کوچه شدم ،کوچه ی تاریکی بود .انگار چند نفر تو کوچه بودن ولی اهمیت ندادم،وقتی به انتهای کوچه رسیدم چراغ گوشیم و روشن کردم که یه بچه گربه کوچولو ی بامزه دیدم دستش زخم شده بود و خونی دلم برای بچه گربه سوخت.عمرا نمیتونستم همینجا ولش کنم پس تصمیم گرفتم با خودم به خونه ببرم . گربه رو داخل دستام گذاشتم و از کوچه خارج شدم و به سمت خونه راه افتادم.
------
ویو جیمین
داشتم با یه مافیا معامله میکردم که توجهم به یه دختر جلب شد که وارد کوچه شد پس به کای دستیار شخصیم گفتم
جیمین:کای
کای:بله ارباب
جیمین:برو اون دختر ی که از کوچه خارج شد و تعقیب کن و آدرس خونه شو پیدا کن.
کای:چشم ارباب
فیک و ادامه بدم؟
ببخشید که این پارت کوتاه شد.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
- ۸.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط