پارت هشتم

پارت هشتم
شب ساعت ۴ بود و لیا هنوز نتونسته بود بخوابه و بلاخره خواست بره بیرون تنفگو برداشت و کرد زیر لباسش ( لباسش یه پیراهن بلند سفید بود ) از پله ها آروم و با احتیاط داشت میرفت بالا درو آروم باز کرد اول نتونست چیزی ببینه چراغ هارو روشن کرد و با چیزی که مواجه شد خشکش زد تفنگو گرفت دستش و با صدای بلند یاعیزو صدا کرد لیا کم کم به چاعان نزدیک شد چاعان در واقع چشماش قرمز شده بود رو صورتش خراش های کوچولو داشت و دستاش در زنجیره ها حبس شده بود
لیا رفت نزدیک
چاعان : نزدیک نشو
لیا رو به رو چاعان وایستاد
لیا : تو چت شده....خوبی ؟
تا یاعیز رسید
یاعیز : لیا نزدیک نشوووووو
لیا خواست به چاعان دست بزنه دستشو به صورتش نزدیک کرد چاعان وقتی دید میخواد لیا بهش دست بزنه دستاشو کشید و زنجیره هارو شکست
یاعیز و آدما خواستن بگیرنش ولی چاعان اونارو با قدرتش پرت کرد چاعان گلوی لیا رو گرفت و داشت خفش میکرد
یاعیز : لیا شلیک نکننن اون نمیمیره
خواستن دوباره چاعانو بگیرن
لیا : نزدیک نیاین....چاعان منو نگاه کن من بهت آسیب نمیزنم ولم کن داری خفم میکنی
چاعان لیا رو کشید سمت خودش....لیا نوشته های توی کتاب رو بیاد میاره و برای اینکه هواسشو پرت کنه چاعانو از لب.اش میب.وسه
چاعان یه لحظه بی حرکت میمونه و چشمای چاعان دوباره قهوه ایی میشه
لیا : ولش میکنه
چاعان : تو منو بوس.یدی ؟
لیا : فقط برای اینکه آروم بشی
چاعان : از کجا میدونستی ؟
لیا : امممم من میترسیدم فقط برای احتیاط
چاعان لیا رو بغل میکنه......لیا کمی لپاش گل انداخت
چاعان : ازت ممنونم.....ولی یبار دیگه قانون هارو زیر پا بزاری برات بد میشه
لیا : نترس آقای خون آشام دیگه نمیام
چاعان یقه لیارو میگیره
چاعان : باهات شوخی ندارم این قضیه خون آشامی رو به کسی نمیگی
چاعان از نزدیکی که با لیا داره کمی معذب میشه چون برای دوممین بار لیا اونو بوس.یده بود....یقشو ول کرد
دیدگاه ها (۳)

میرم از روبیکا ، اینستا و تیک تاک ویدیو دانلود میکنم میزارم ...

من از ویسگون میرم 😢خداحافظ 🖐

پارت ۱۱شبو تو اون کلبه میگذروننلیا وقتی از خواب بیدار میشه م...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part6ماریا: من باید یه جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط