پاکن هایی ز پاکی داشتیم

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می‌شدیم!!
دیدگاه ها (۹)

سراپا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پائیز نسپرده ایمچو گلدان...

اگه این خواهرت باشه و گوشیتو شکسته باشه و تو اینجوری پیداش ک...

گربه های شهر ، سالهای زیادی برای شکار موش ها تقلا می کردند و...

چشم هایت همه چیز را لو می دهدنگو که عاشقم نیستی...انگار که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط