زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”
بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم
تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم
یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم”
دیدگاه ها (۳)

ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ ﺩﻫﯽﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺻﺪ ...

می خواهمت همیشه و امّا..نمی شودبسیار می زنم در و در وا نمی ش...

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

نمی دانی برایم عطر بارانی تو می باری سرم جایی که می دانی برا...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

سرنوشت ( ویو شوگا)-اههه یه روز فاکی دیگه برا پوششم باید یه د...

دخترک غمگین زل زد به شیشه در دستش در فکر‌ فرو رفت یک شب پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط