عرصۀ سیمرغ وجولانگه زاغ و زغن:

عرصۀ سیمرغ وجولانگه زاغ و زغن:

روزی تیمور لنگ از شهری می گذشت. خبر دادند که در این شهر فردی فن مدار سکونت دارد که شهرت بسیاری یافته است. پس دستور داد تا او را نزدش بیاورند. وقتی وی را حاضر کردند، تیمور از او پرسید: «هنر تو چیست که چنین مشهور گشته ای؟»
آن شخص گفت : من به تربیت و پرورش زنبور اشتغال دارم و توانسته ام زنبوری را تربیت کنم که قادر به شکار عقاب است. تیمور که از این سخن بس شگفت زده شده بود دستور داد تا او هنرش را به نمایش گذارد. از این رو طبق خواسته تیمور عقابی را به پرواز درآورند و آن شخص نیز زنبور خود را به سوی آن روانه ساخت. زمانی نگذشت که در کمال تعجب همگان، عقاب از فراز آسمان سرنگون شد و به زمین افتاد....
تیمور که بسیار شگفت زده شده بود راز این کار را از آن فرد پرسید و چنین پاسخ شنید:
« .... این زنبور را به گونه ای تربیت کردم که در هنگام نزدیک شدن به عقابِ در حال پرواز، با نشستن بر روی سر آن و نیش زدن به چشمش او را از کار انداخته و ادامه پرواز را برای او ناممکن می کند. در نتیجه پرنده سرنگون شده و به زمین می افتد.»
تیمور که چنین شنید دستور داد تا زنبور را بکشند و دست آن فرد را نیز قطع کنند. فرد که از این کار تیمور دلگیر و متعجب شده بود، حکمت این جزا را از او جویا شد. تیمور در پاسخ گفت: کوچکی که به بزرگی ضربه بزند باید نابود شود و دست تربیت کننده چنین کوچک متجاوزی نیز باید قطع گردد. به این علت مجازاتت نمودم تا عبرتی باشد برای همگان.
دیدگاه ها (۱)

مشابهت های اسرارآمیز «صدگاهی» در چند واقعۀ تاریخی در امریکا ...

سلسلۀ موی دوست حلقۀ دام بلاست: «آیت الله سوخته»: آیت الله ش...

ساغرم شکست ای ساقی، رفته‌ام زدست ای ساقی؛ در میان توفان!...

بُتی دارم که گردِ گل ز سنبل سایبان دارد، بهار عارض اش بر دی...

#حکایت_قدیمی داستانی زیبا از کرامت امیرالمؤمنین (ع)پدر آیت‌...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :مراتب بدن : هر ظاهری،...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :قهر کردن با دوستان، به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط