+ چرا
+ چرا
- اونم مثل منه مادرش رو از دست داد بچه که بود من و مینهو و جیمین باهم بزرگ شدیم ولی من فقط مقصر مرگ مادرم بودن مینهو رو مقصر نکردن چون بهش اعتماد داشتن و مادربزرگم رابطه مارو خراب کرد الان هم وقتی من هستم اون نیست . توی مدرسه هم جرعت نزدیک شدن به هم رو نداریم حتی شماره هم نداریم از همدیگه . تهیونگ قول میدی محرم راز های من باشی
+ آره میشه حالا من بگم
- آره
+ من بچهی آخرم هیچوقت بهم توجه نمیکردن همیشه به منافع خودشون فکر میکردن که پسر ارشد فامیل همیشه مافیا میشد و من اونی نبودم که مافیا میشد من و یونگی همیشه از جمع های خانوادگی طرد میشدیم و این روی جفتمون تاثیر گذاشت و از خانواده توی ۱۶ سالگی جدا شدیم و کار کردیم . رئیس کارمون بهمون پیشنهاد داد که وارد تیم مافیایی اون بشیم . ماهم قبول کردیم و اون مارو به عنوان دستیارش معرفی کرد. موقع اولی عملیات بود که به من و یونگی گفت بیایم پیشش . وقتی رفتیم بهمون گفت یکیمون به خواست خودش رئیس بعدی تیم بشه که یونگی بی مقدمه منو معرفی کرد و گفت من بهتر عمل میکنم توی این کارا و من شدم رئیس بعدی بعد اون عملیات رئیس همه رو جمع کرد و توی نفس های آخرش منو به عنوان رئیس بعدی انتخاب کرد و من شدم رئیس. اون آقا تنها کسی بود که با من و یونگی مهربون بود و الانم که میبینی من و یونگی رو به خاطر پولمون میخوان
- چقدر سختی کشیدی
+ ولی تو بیشتر از من کشیدی
- تو بیشتر از سنت درک کردی و سختی کشیدی
+ ولی دیگه برام مهم نیستن
- اونم مثل منه مادرش رو از دست داد بچه که بود من و مینهو و جیمین باهم بزرگ شدیم ولی من فقط مقصر مرگ مادرم بودن مینهو رو مقصر نکردن چون بهش اعتماد داشتن و مادربزرگم رابطه مارو خراب کرد الان هم وقتی من هستم اون نیست . توی مدرسه هم جرعت نزدیک شدن به هم رو نداریم حتی شماره هم نداریم از همدیگه . تهیونگ قول میدی محرم راز های من باشی
+ آره میشه حالا من بگم
- آره
+ من بچهی آخرم هیچوقت بهم توجه نمیکردن همیشه به منافع خودشون فکر میکردن که پسر ارشد فامیل همیشه مافیا میشد و من اونی نبودم که مافیا میشد من و یونگی همیشه از جمع های خانوادگی طرد میشدیم و این روی جفتمون تاثیر گذاشت و از خانواده توی ۱۶ سالگی جدا شدیم و کار کردیم . رئیس کارمون بهمون پیشنهاد داد که وارد تیم مافیایی اون بشیم . ماهم قبول کردیم و اون مارو به عنوان دستیارش معرفی کرد. موقع اولی عملیات بود که به من و یونگی گفت بیایم پیشش . وقتی رفتیم بهمون گفت یکیمون به خواست خودش رئیس بعدی تیم بشه که یونگی بی مقدمه منو معرفی کرد و گفت من بهتر عمل میکنم توی این کارا و من شدم رئیس بعدی بعد اون عملیات رئیس همه رو جمع کرد و توی نفس های آخرش منو به عنوان رئیس بعدی انتخاب کرد و من شدم رئیس. اون آقا تنها کسی بود که با من و یونگی مهربون بود و الانم که میبینی من و یونگی رو به خاطر پولمون میخوان
- چقدر سختی کشیدی
+ ولی تو بیشتر از من کشیدی
- تو بیشتر از سنت درک کردی و سختی کشیدی
+ ولی دیگه برام مهم نیستن
- ۶۹۳
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط