راستش من گاهی فکر میکردم شاید این یک جور قدرت باشد که بت

راستش من گاهی فکر می‌کردم شاید این یک جور قدرت باشد که بتوانی وانمود کنی از کسی نرنجیدی...

شاری_لاپنا
دیدگاه ها (۱)

یکبار که دستم بند بود چادرم رادر آوردم مادربزرگ گفت:چادری چا...

دل گرفته راتنها، دیدار یار مرهم است... #سپهر_آهنگی

ولی خب کی با یه جمله مث من میتونه آرومت کنه...؟

برخی کسان در میان شانه های کسانی زندگی میکنند و دیر متوجه وا...

خسته ام ! فکر می کردم با یه شب خوابیدن حل میشه ؛ ولی بیشتر ا...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط