پارت ۳۴ ☆

پارت ۳۴ ☆
پرهام :بیتا میشه یه چیزی بگم !؟
-اره بگو
پرهام :تو واقعا آدم عجیبی هستی !
-چرا ؟
پرهام :اخه با حرفایی که بهت زدم بازم بهم کمک کردی
(آهان پس خودتم میدونی چه غلطی کردی سر من داد زدی )
-خب تو هم به من کمک کردی باید جبران کنم
پرهام :من چه کمک کردم ؟
-اون شبی که حالم گرفته بود به حرفام گوش کردی و آرومم کردی منو رسوند خونه و تو اون ۴ روزی که نبودم کارا رو درست انجام دادی و امروز زخممو بستی اینا کمک نیستن ؟
پرهام :خب اره راست میگی من واقعا ازت معذرت میخوام از دست پریا و پیام عصبی بودم ببخشید
-عیبی نداره
پرهام :تو خودت تنهایی زندگی میکنی ؟یعنی همه خانوادت شیرازن ؟
-تنها ی تنها که نه دوستم رها هست ولی همه ی خانوادم شیرازن و من بزرگ شده ی شیرازم واسه کار و درس اومدم تهران و از همون اول به شرط اینکه رها همیشه باهام باشه مامانمو راضی کردم که بیام تهران من و رها از بچگی باهم دوست بودی و باهم بزرگ شدیم هرچند من ۴ سال ازش بزرگترم
پرهام :سخت نیست از خانوادت دوری ؟
:بهش عادت کردم یعنی سعی میکنم ذهنمو با کار مشغول کنم تا دلتنگ نشم

برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳۵ ☆در پارکینگو باز کردم و رفتم داخل ماشینو پارک کردم و...

پارت ۳۶ ☆با گفتن این از روی مبل بلند شد و به سمت پرهام رفت ر...

پارت ۳۳ ☆سوار ماشین شدم و پرهامم صندلی جلو نشست پرووو برو عق...

پارت ۳۲ ☆چند قدمی پرهام ایستادم قدم هاشو آروم آروم برمیداشت ...

وقتی دوستت داشت ولی…p13

خب ممکنه بعضی از شما ها سوالی شده که چرا ناگهانی ارت کشیدم🗿خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط