تقویم را دوست ندارم

تقویم را دوست ندارم
روزهای تنها بودن را
روزهای بی تو ماندن را
نشانم می دهد

لحظه های سرگردان،
کلماتِ مشوش
و آبی ی نازکِ خیالِ من
همچون باد
لابلای ثانیه ها می پیچد

به آینه نگاه می کنم
این منم
موهایم سپید می شود
.
بهتر است قلبم را
لابلای تقویم بگذارم
خشک کنم برای تو
که
بدانی
چقدر این قلب
برای تو تپیده
و
بدانی زنی
چقدر همیشه
تو را دوست داشته
و
این تقویم
روز های بی تو بودن را
برایش ورق زده.
دیدگاه ها (۱)

❤ 💙 💚 محبوب من ،شرجے نفس هایت را بردار وبیـــا ...!!!!!! مےخ...

💙 💙 💙 نیستـــــی دلگیرم از تڪرار ایڹ تڪرارهاکاش می دانستی!خو...

سرگردان جاده های نرسیدنمهربارکه عطر بودنتدر روایت عاشقیمی پی...

می خواهم شعری بگویمبه خوش رنگی نگاهتبه شیرینی بوسه ات به طرا...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

جهان، فقط همان چیزی نیست که با چشمِ غیرمسلح می‌بینیم. در حبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط