با چشم ها گشاد شدهبه پسر چشم سبز ه از فاصله ا مب

با چشم هايى گشاد شده،به پسرِ چشم سبزى كه از فاصله اى كم،با نگاهى عاجز بهت خيره شده بود،نگاه كردى.
مدادى كه بينِ انگشتهات بود،ناخودآگاه از بينِ دستهات سُر و روىِ ميز افتاد.
چندبار پلك زدى و درنهايت،آبِ دهانت رو بزور قورت دادى.
مسئله اين بود كه تو نسبت به پسرِ مقابلت،احساس داشتى و شبِ قبل؛تو مستى و بخاطرِ الكل؛همچين كارِ احمقانه اى انجام داده بودى!
اگه بخاطر نوشيدنِ بيش از اندازه نبود،هرگز جرعتِ انجامِ همچين كارى رو نداشتى!
نگاهت رو ازش گرفتى و آروم زيرِلب زمزمه كردى.
پلكهاش رو؛روىِ هم گذاشت و دستى بينِ موهاش كشيد و كلافه لب زد:
"من ازت نخواستم كه ابرازِ تاسف كنى!"
نگاهت رو از نوشته هاىِ كتابِ فرانسويت گرفتى و بازهم به پسرِ بغل دستت،دوختى:
"پس؟"
دیدگاه ها (۰)

پسرِ بزرگتر،پلكهاش رو باز و نگاهِ روشنش رو بهت دوخت.تك سرفه ...

همسرت هميشه مشكل خواب داشت.ديشب تصادفا تو اتاقش خوابت برد.ان...

انتها مدادى كه دستت بود رو،بينِ لبهات قرار دادى و به مردى كه...

"تجربياتِ قبليت برام اهميتى نداره!من قراره آخرينت باشم پس..م...

بعد از دعواىِ بدى كه با دوست پسرت داشتى،به پارتىِ دوستت رفتى...

پلكهات رو بزور باز كردى.با حسِ سوزش شديدِ مچ دستت،خواستى اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط